تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
زن گفت : كارى نكردم ، جز اين كه مستمندى در شب‌هاى جمعه گذشته نزد من مىآمد . ديشب نيز آمد و بانگ زد . كسى پاسخش را نداد . مرد مستمند با خود گفت : چه قدر سخت است كه صدايم را نمىشنود و امشب ، خانواده‌ام گرسنه مىمانند . [ چون چنين گفت ، ] به صورت ناشناس ، برخاستم و به اندازه شب‌هاى گذشته چيزى به وى دادم . عيسى عليه السلام فرمود : « از جايت بلند شو » . چون زن بلند شد ، در زير فرش‌ها افعىاى آماده نيش زدن بود . عيسى عليه السلام فرمود : « به خاطر صدقه‌ات اين بلا از تو دور شد » .

6 / 10 امانتدارى

247 . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : امانتدارى ، توانگرى است . 248 . امام صادق عليه السلام : بنگر به منزلتى كه على عليه السلام نزد پيامبر خدا يافت و آن را كنار مگذار ؛ چرا كه على عليه السلام همانا با راستگويى و امانتدارى ، بدان منزلت نزد پيامبر خدا دست يافت . 249 . الكافى به نقل از عبد الرحمن بن سيابه : چون پدرم سَيابه از دنيا رفت ، مردى از دوستانش نزد من آمد و درِ خانه را زد . بيرون رفتم . به من تسليت گفت و افزود : آيا پدرت چيزى برجاى گذاشته است ؟ گفتم : نه . كيسه‌اى كه در آن ، هزار درهم بود ، به من داد و گفت : از اين سرمايه ، درست نگهدارى كن و از سود آن ، بهره ببر . با خوش‌حالى نزد مادرم رفتم و وى را از داستان ، باخبر ساختم . چون شب شد ، نزد يكى از دوستان پدرم رفتم و برايم مقدارى پارچه سابرى « 1 » جنس شاپورى خريدارى كرد و در مغازه‌اى به كسب ، مشغول شدم . خداوند عز و جل در اين كسب و كار ، سود بسيارْ مقدّر ساخت . چون هنگام حج شد ، به دلم افتاد به مكّه بروم . نزد مادرم آمدم و به وى گفتم : به دلم افتاده كه به مكّه بروم .

هامش
( 1 ) پارچه يا جامه‌اى نازك و نيكو ، منسوب به سابور ( شاپور ) ، واقع در منطقه فارس ( ر . ك : لغت‌نامه دهخدا : ج 8 ص 11624 ) .
حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 167 | محمد الريشهري