فصل پنجم : اجازات حديثى
از ابتداى تاريخ اسلام كه حديث در كنار قرآن ، يكى از منابع و اركان دين مبين اسلام شناخته شد ، براى راويان و ناقلان حديث ، شرايط و ويژگىهاى خاصّى در نظر گرفته شد . اصحاب راستين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمهء معصوم عليهم السلام و نيز تابعيان صادق آنها ، در نقل حديث ، دقّت بسيارى مىكردند . پس از دوران آن پيشوايان - كه احتمال ورود وضع و دروغپردازى در حوزهء حديث بيشتر شد - ، محدّثان بزرگ براى نقل روايات ، شرايط بسيارى قائل شدند و تا شخصى را از حيث علم به حديث و فهم محتواى آن و صداقت در گفتار ، واجد شرايط نمىديدند ، به او اجازهء روايت حديث نمىدادند .
همين امر ، موجب پديد آمدن سلسلهء اجازات در حديث گرديد .
عالمان بزرگ شيعى ، در تفويض اجازهء نقل حديث به ديگران ، به دو گونه عمل مىكردند : يكى به صورت شفاهى و زبانى ، و ديگر به صورت كتبى ، گرچه غالباً به هر دو شيوه براى يك نفر ، عمل مىنمودند .
متأسّفانه ، در روزگاران اخير ، اهمّيت اجازهء روايت و نقل حديث ، مورد غفلت واقع شده و نويسندگان نيز عموماً به آن مقيّد نيستند و بسيارى افراد ، بدون داشتن صلاحيت علمى و عملى به نقل حديث مىپردازند .
در سدهء چهاردهم و ربع نخست سدهء پانزدهم هجرى ، كمتر مىتوان مشايخ برجستهء اجازهء حديث يافت . گرچه افراد مُجاز كم نيستند ، امّا مشايخ اجازه ، بسيار معدودند .