تخليطات و تناقضات كَ . . . ، فيه نواقص و معايب كَ . . . .
با اين كه كتاب علّامهء مامقانى رحمه الله بهترين تأليف در اين باب بوده ، چرا كه مدارك و گفتههاى رجاليان را گلچين نموده و دقّت فراوانى در اين فن در نقل عبارتهاى علماى رجال نموده است ، ليكن در اين كتاب ، زياده گويىهاى بىفايده ، مثل . . . ، و اشتباهات عجيب ، مثل . . . ، و در هم ريختگى و تناقضات ، مثل . . . ، و نواقص و معايبى ، مثل . . . ، يافت مىشود .
علّامه براى هر يك از اين ادّعاهاى خود ، نمونههايى را ذكر كرده است .
اين مجموعهء چهارده جلدى كه يازده جلد آن ، متن اصلى و سه جلد ديگرش ملحقات است ، حاوى نام و توصيف همهء كسانى است كه دربارهء آنها در كتابها مدح يا ذمّى وارد شده است ، مگر بعضى از مهملين كه فايدهاى در بيان احوال آنها نبوده است . بنا بر اين ، به نظر مؤلّف ، رجوع به اين كتاب ، ما را از رجوع به ديگر اصول رجالى بىنياز مىكند .
مؤلّف ، در ابتداى كتاب ، قبل از شروع به ذكر رجاليان و مدح و ذمّ آنها ، نكاتى را كه بعضاً بسيار قابل توجّه است ، در 28 بخش ، متذكّر شده كه عنوان « فصل » بر آنها نهاده است . اكنون به بعضى از مطالب و عناوين اين فصول ، اشاره مىگردد :
در فصل سوم آمده است : همانطور كه در مانند « محمّد بن على بن الحسين بن موسى بن بابَوَيه » ، نسبت دادن وى به پدرش صحيح است ، نسبت دادن او به جدّ اعلايش ، يعنى « بابَوَيه » نيز صحيح است ؛ چون نام او ( بابَوَيه ) خاص است ؛ امّا نسبت دادن وى به جدّش « حسين » يا پدر جدّش « موسى » ، درست نيست .
در فصل هشتم آمده است : هر چيز كه در ابتدايش كلمهء « أب » باشد ، جزء كنيه محسوب نمىگردد ؛ بلكه بايد مضاف اليهِ « أب » ، انسان باشد و مواردى مثل « أبا السفاتج » يا « أبو الأكراد » ، از القاب به حساب مىآيند .
فصل پانزدهم نيز دربارهء لفظ « شيعى » در قول اهل سنّت است كه علّامه معتقد
تاريخ حديث شيعه ( از آغاز سده چهاردهم هجرى تا امروز ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: مرتضى وفايى
ص١٥٣