440 - اينكه مفهوم و معناى مشتقّ بسيط بوده و منتزع از ذات مىشود به چه معنا بوده و به چه دليل منتزع از ذات است ؟ ( باعتبار تلبّسها . . . غير مركّب )
ج : مىفرمايد : محقّق شريف در دليل انتزاع مفهوم بسيط مشتقّ از مقام ذات گفته است :
اين انتزاع به اعتبار تلبّس و متّصف شدن ذات به مبدأ مشتقّ مىباشد . يعنى وقتى ذات و شىء ، متّصف به مبدأ مشتقّ مثلا « ضرب » يا « قيام » و مانند آن شد به مجرّد اتّصاف و تلبّسش به مبدأ و وصف است كه مشتقّ يعنى ضارب و قائم از مقام و ذات انتزاع مىشود .
يعنى وقتى شخصى متّصف به صفت ضرب و قيام شد از ذات او معناى ضارب و قائم منتزع مىشود كه معنايى بسيط و غير مركّب است .
441 - دليل محقّق شريف در بسيط بودن مفهوم و معناى مشتقّ چيست ؟ ( و قد افاد . . . الخاصّ ضرورة )
ج : مىفرمايد : محقّق شريف گفتهاند : اگر معناى مشتقّات بسيط نبود و مركّب باشد لازمهاش دو امر است يا :
الف - مفهوم شىء و ذات داخل در مفهوم مشتقّات مثل « ناطق » شود . درحالىكه مفهوم شىء و ذات در معناى مشتقّ مثل ناطق ، اعتبار و لحاظ نشده است . زيرا اگر مفهوم و معناى شىء داخل در معناى مشتقّ باشد لازم مىآيد كه عرض عامّ داخل در فصل شود .
ب - مصداق شىء معتبر در معناى مشتقّات مثل « ناطق » شود كه در اين صورت لازم مىآيد مادهء امكان يعنى قضيّهء ممكنهء خاصّه به ضرورت ، منقلب شود .
442 - اينكه معناى مشتقّ بسيط نبوده و مركّب باشد لازمهاش آن است كه مفهوم شىء در معناى مشتقّ داخل باشد به چه معنا بوده و چه اشكالى دارد ؟ ( فانّ الشّيء . . . ضرورىّ )
ج : مىفرمايد : اگر معناى مشتقّات مثلا « ناطق » مركّب باشد يك صورتش اين است كه در اين صورت معناى مشتقّ مثلا « ناطق » مركّب از دو جزء باشد « شىء له الضّحك »