« شرط » و جار و مجرور « به شرط الخ » متعلّق به « صدق » مىباشد .
لا يصحّح دعوى الانقلاب : ضمير در « يصحّح » فاعل و به « صدق الايجاب الخ » برگشته و كلمهء « دعوى » مفعول و اضافه شده به « الانقلاب » و اين جمله ، خبر براى « انّ » مىباشد .
و لو كان ممكنة : ضمير در « كانت » به قضيّه برمىگردد .
كما لا يكاد يضرّ بها صدق السّلب كذلك : ضمير در « بها » به ممكنه بودن قضيّه برگشته و كلمهء « صدق » فاعل براى « يضرّ » و اضافه شده به « السّلب » و مشاراليه « كذلك » به نحو ضرورت « بالضّرورة » مىباشد .
به شرط عدم كونه مقيّدا به واقعا : جار و مجرور « به شرط الخ » متعلّق به « صدق » بوده و مرجع ضمير و تركيبش همانند قبلى است .
و ذلك لوضوح الخ : مشاراليه « ذلك » عدم تصحيح ادّعاى انقلاب و مضرّ نبودن به آن مىباشد .
انّ المناط فى الجهات الخّ : جهات قضايا عبارتند از ضرورت ، امكان ، اطلاق ، عامّ و دوام .
انّما هو بملاحظة الخ : ضمير « هو » به مناط برمىگردد .
باىّ جهة منها : ضمير در « منها » به جهات برمىگردد .
و مع ايّة منها فى نفسها : ضمير در « منها » به جهات و در « نفسها » به قضيّه برمىگردد .
لا به ملاحظه ثبوتها له واقعا : ضمير در « ثبوتها » به نسبت محمول و در « له » به موضوع برگشته و اين عبارت ، عطف به « بملاحظة » بوده يعنى « ليس هو به ملاحظه ثبوتها له واقعا » .
او عدم ثبوتها له كذلك : ضمير در « ثبوتها » به نسبت محمول و در « له » به موضوع برگشته و مشاراليه « كذلك » واقعا مىباشد .
و الّا : يعنى « و ان كان المناط فى الجهات و موادّ القضايا بملاحظة ثبوتها له واقعا » .
به لحاظ الثّبوت و عدمه الخ : ضمير در « عدمه » به « الثّبوت » كه مقصود از آن ، ثبوت
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٨٤