مجهول و نايب فاعلش ، كلمهء « انتفاء » بوده كه اضافه به « الحكم المعلّق » شده است .
او غيرها : ضمير در « غيرها » به قضيّهء شرطيّه برمىگردد .
ينتفى بانتفاء موضوعه : ضمير در « ينتفى » به « شخص كلّ حكم » و در « موضوعه » به حكم برمىگردد .
او احد قيود الموضوع : كلمه « احد » عطف به « موضوعه » مىباشد . يعنى « بانتفاء احد الخ » .
او لم يكن : يعنى « او لم يكن للقضيّة مفهوم » ضمير در « لم يكن » به مفهوم برمىگردد .
اقواهما انّها تدلّ الخ : ضمير در « اقواهما » به « قولان » و ضمير در « انّها » و « تدلّ » به شرطيّه برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
472 - دلالت منطوقى جملهء شرطيّه چگونه و چه بوده و جملهء شرطيّه به چند نحو است ؟ ( لا شكّ فى . . . على نحوين )
ج : مىفرمايد : شكّى نيست كه منطوق جملهء شرطيّه به دلالت وضعى ، « 1 » دلالت مىكند بر معلّق و مشروط بودن تالى و جزاى جملهء شرطيّه بر جملهء مقدّم و شرطى كه تحقّق آن فرض شده است . جملات شرطيّه بر دو نوع مىباشند .
473 - نوع اوّل از جملات شرطيّه چگونه مىباشد ؟ ( 1 - أن تكون . . . من قبل الفتيات )
ج : مىفرمايد : جملات شرطيّهاى هستند كه القاى آنها براى بيان موضوع حكم مىباشد .
يعنى خود شرط ، موضوع براى حكم در جزاء مىباشد ، چرا كه حكم در تالى و جملهء جزاء ،
هامش
( 1 ) - يعنى واضع ، هيئت تركيبيّه در جملهء شرطيّه را وضع كرده براى تعليق جزاء بر شرط . البته بعضى اين دلالت را به واسطهء اطلاق و مقدّمات حكمت مىدانند .