غير آن ( عربى ) را بدون يادگيرى . و اينچنين است عكس آن در تمامى لغات و اين روشن است . بنابراين ( ذاتى بودن دلالت الفاظ ) نيست دلالت الفاظ بر معانيشان مگر به سبب جعل و تخصيص از واضع اين الفاظ براى معانيشان ( الفاظ ) و براى همين ، داخل مىشود اين دلالت لفظيّه در دلالت وضعيّه .
نكات دستورى و توضيح واژگان
المقدّمة تبحث عن امور لها الخ : كلمه « المقدّمه » مبتدا و « تبحث » خبر آن بوده و ضمير در آن به « المقدّمة » و در « لها » به امور برمىگردد .
و استعمالها و دلالتها و فيها : ضمير در « استعمالها » و « دلالتها » به الفاظ و در « فيها » به مقدّمه برمىگردد .
حقيقة الوضع : خبر براى « الاوّل » مىباشد . يعنى « الاوّل حقيقة الوضع » .
على معانيها : ضمير در « معانيها » به الفاظ برمىگردد .
فى ايّة لغة كانت : ضمير در « كانت » به دلالت الفاظ برمىگردد .
ليست ذاتية : ضمير در « ليست » به دلالت الفاظ برمىگردد .
و ان توهّم ذلك بعضهم : مشار اليه « ذلك » ذاتى بودن دلالت الفاظ بر معانى بوده و ضمير در « بعضهم » به اصوليّون برمىگردد .
لان هذا الزّعم الخ : بيان تالى فاسد توهّم ذاتى بودن دلالت الفاظ بر معانى و نيز دليل ردّ آن مىباشد .
فى هذه الدّلالة : يعنى دلالت الفاظ بر معانى .
لا يفهم الالفاظ العربيّة و لا غيرها : ضمير در « يفهم » به « الفارسىّ » و در « غيرها » به