عقل ، استصحاب به اضافهء قياس و استحسان مىباشد . مصنّف مىفرمايد : گفتيم كه علم اصول داراى موضوع خاصّى نبوده بلكه در اين علم از موضوعات مختلفى بحث مىشود كه همهء آنها در غرض مهمّى كه براى تدوين اين علم بوده و آن استنباط حكم شرعى است دخالت دارند . بنابراين وجهى براى نظر مشهور و قدماء كه موضوع علم را ادلهء اربعه يا با اضافه كردن موارد ديگر قرار دادهاند نيست .
17 - آيا مىتوان همچون علماى منطق ، موضوع هر علم را عبارت از آن چيزى كه از عوارض ذاتى آن بحث مىشود دانست ؟ ( و لا حاجة الى . . . و لا دليل عليه )
ج : مصنّف مىفرمايد : اهل منطق ، « 1 » چون وجود موضوع را براى هر علمى ضرورى مىدانند . بنابراين بدون در نظر گرفتن علم خاصّى فرمودهاند : موضوع هر علمى عبارت از چيزى است كه از عوارض ذاتى آن موضوع بحث مىكند و بعضى از اصوليون « 2 » هم از آنان پيروى كردهاند ولى لازم نيست ما هم موضوع علم اصول را چنين تعريف كنيم . زيرا دليلى بر چنين ضرورتى نيست .
هامش
( 1 ) - « حاشيه ملا عبد الله / 209 » و « شرح الشّمسيّة / 14 » .
( 2 ) - همچون صاحب كفايه كه در « كفاية الاصول 1 / 2 » مىفرمايد : الاوّل ان موضوع كل علم و هو الذى يبحث فيه عن عوارضه الذاتية الخ . » و « الفصول الغروية 10 / » .