يؤتيه من يشاء ) نه از باب استحقاق و حال آنكه بحث در استحقاق است .
2 ) مكلّف در قبال عصيان و مخالفت امر نفسى ، عقلا مستحق عقاب است . ولى درباره عصيان و مخالفت امر غيرى سه نظريه معروف است . عقيدهى مصنف اين است كه مكلّف در قبال مخالفت امر غيرى ( از حيث اينكه اين مخالفت ، مخالفت امر غيرى است در قبال امر نفسى ) مستحق عقاب نيست .
دليل : مخالفت امر غيرى - بما هو امر غيرى - موجب بعد از مولى نيست پس موجب عقاب نخواهد بود . چون عقاب از آثار و تبعات بعد است و با انتفاء متبوع ( بعد ) انتفاء تابع ( عقاب ) بديهى است . لذا اگر مكلّف يك واجب نفسى را با مقدمات كثيرهاى كه دارد ترك كند تنها استحقاق يك عقاب دارد .
قوله : « اشكال و دفع . . . » .
دو اشكال در طهارات ثلاث :
« 1 »
اشكال اول :
صغرى : امر متعلّق به طهارات ثلاث ، امر غيرى مقدّمى است ( طهارات براى صلوة و امثال صلوة مقدميت دارند ، پس امر متعلّق به آنها امر غيرى و مقدمى خواهد بود ) .
كبرى : امر غيرى مقدمى ، موجب استحقاق ثواب نيست ( مكلّف با موافقت و امتثال امر غيرى - بما هو هو - مستحق ثواب نيست ) .
نتيجه : پس امر متعلّق به طهارات ثلاث ، موجب استحقاق ثواب نيست و حال آنكه مدلول روايات و اجماع و بلكه ضرورت اين است كه مكلّف در قبال انجام طهارات ثلاث مستحق ثواب است .
اشكال دوم : « 2 »
صغرى : امر متعلّق به طهارات ثلاث ، امر غيرى مقدمى است .
كبرى : امر غيرى مقدمى ، امر توصلى است ( خصوصيت امر توصلى اين است
هامش
( 1 ) - ر ك : مطارح الانظار ، ص 70 .
( 2 ) - اين اشكال با عبارت « هذا مضافا . . . » بيان شده است .