2 ) واجب نفسى : به واجبى گفته مىشود كه انگيزهى مولى از امر به آن ، توصل به واجب ديگر نباشد . واجب نفسى بر دو نوع است :
الف ) گاهى خود او ذاتا محبوب است و اين محبوبيت ذاتيّه ، انگيزه براى امر به آن شده است . مثل معرفة اللّه كه خودش غايت است . « 1 »
ب ) گاهى محبوبيت آن بخاطر فوايد و مصالحى است كه مترتب بر آن مىشود .
مثل اكثر واجبات ( همچون صلوة و حجّ و . . . ) كه محبوبيت آنها به ملاحظه فوايد و مصالح آنهاست .
اشكال بر تعريف واجب نفسى و غيرى : « 2 »
گفته شد كه واجب نفسى بر دو نوع است . با حفظ اين نكته ، تعريف واجب نفسى بر نوع اول منطبق است ولى بر نوع دوم منطبق نيست و بلكه تعريف واجب غيرى بر نوع دوم منطبق است . چون فوايد و مصالحى كه بر اكثر واجبات نفسيّه مترتب مىشود دو صورت دارد .
الف ) تحصيل آنها ، در نظر آمر واجب نيست . در اين صورت ، مقدمات اين فوايد و مصالح كه همان واجبات نفسيه باشد نيز واجب نخواهد بود . ولى اين صورت بخاطر خلف باطل است .
ب ) تحصيل آنها ، در نظر آمر واجب است . در اين صورت بر ذى الفائدة و ذى المصلحة ( كه امثال صلوة و حجّ و . . . باشد ) تعريف واجب غيرى صادق است چون وجوب ذى الفائدة و المصلحة بخاطر توصل به واجب ديگر ( فوايد و مصالح ) است .
نتيجه : تعريف واجب نفسى جامع الافراد و تعريف واجب غيرى مانع الاغيار نيست .
از اين اشكال دو جواب داده شده است كه خواهد آمد .
هامش
( 1 ) - ر ك : حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 257 .
( 2 ) - اين اشكال با عبارت « لكنّه لا يخفى . . . » بيان شده است .