ديگرى وجود ندارد كه قائم به نفس باشد و نامش كلام نفسى باشد .
3 ) خبريّه . در جمله خبريّه يك نسبت كلاميّهى منشأ وجود دارد كه با جملهى زيد قائم ايجاد مىشود كه قبل از گفتن اين جمله اين نسبت نبود و يك علم به نسبت ، وجود دارد كه قائم به نفس است . غير از اين دو بالوجدان يك امر ديگرى وجود ندارد كه قائم به نفس باشد و نامش كلام نفسى باشد . « 1 »
قوله : « كما قيل انّ . . . » .
اشاعره معتقدند كه طلب و اراده ، متغاير هستند و به « 2 » عبارت ديگر قائل به ثبوت كلام نفسى هستند .
دليل اوّل اشاعره :
شعر اخطل نصرانى
انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللّسان على الفؤاد دليلا
نحوهى دلالت : مستفاد از شعر اين است كه ما دو نوع كلام داريم :
الف ) كلامى كه در قلب و نفس است ( كلام نفسى ) .
ب ) كلامى كه بر زبان جارى است و دليل بر كلام نفسى و حاكى از آن است ( كلام لفظى ) .
جواب مصنّف :
اين شعر منقول از معصوم نيست تا حجيّت داشته باشد .
دليل دوم اشاعره :
در اوامر امتحانيّه و اعتذاريّه طلب هست ولى اراده نيست ( اوامر اعتذاريّه اوامرى هستند كه هدف مولا از آنها ، انجام عمل توسط عبد نيست ؛ بلكه منظور اين است كه عبد ، عمل را انجام ندهد تا مولا عذرى نزد عقلاء در مؤاخذهى عبد داشته باشد ) و اين نشانهى تغاير است .
هامش
( 1 ) - ر ك : محاضرات ، ج 2 ، ص 21 .
( 2 ) - اشاعره معتقدند كه در جملههاى انشائيه طلبيه غير از اراده و مقدمات اراده ، صفت ديگرى در انسان وجود دارد كه قائم به نفس انسان است كه آن صفت ، كلام نفسى و طلب ناميده مىشود و لذا اين دو كلام عبارة اخرى هستند .