معناى من است ) را تصور كرد . ( پس متعلق تصور اول ، شروع و متعلق تصور دوم ، الشروع المتصور است ) و در پايان من در الشروع المتصور استعمال شود . و هكذا اگر مستعمل فيه الشروع المتصور باشد .
دليل دوم :
صغرى : اگر تصور جزء موضوع له يا مستعمل فيه باشد ، لازمهاش يكى از دو چيز است .
الف ) عدم امكان امتثال تكاليف .
ب ) مجازيّت .
كبرى : و الّلازم باطل .
نتيجه : فالملزوم مثله .
توضيح صغرى : اگر تصور جزء موضوع له يا مستعمل فيه باشد ، لازمهاش اين است كه امتثال معناى حروف اگر تحت فعل امر واقع شوند مثل سر من البصرة ممتنع باشد . چون مأمور به ، شىء مقيّد به تصور است ( شروع متصور متكلم ) و شىء مقيّد به تصوّر جايگاهى براى آن جز ذهن نيست و چيزى كه جايگاه آن در ذهن است در خارج نمىآيد .
نتيجتا امتثال محقّق نمىشود مگر معناى حروف از تصور تجريد شود كه اين نيز مجاز است از باب استعمال لفظ موضوع للكلّ ( الشروع المتصوّر مثلا ) در جزء ( الشروع ) .
دليل سوم : « 1 »
صغرى : اگر تصوّر حاليّت جزء معناى حروف باشد و موجب جزئى ذهنى شدن معناى حروف بشود ، لازمهاش اين است كه تصور استقلايت هم جزء معناى اسماء باشد و موجب جزئى ذهنى شدن معناى اسماء بشود .
( چون فرقى بين اين دو تصور وجود ندارد . به دليل اينكه هم واضع و هم مستعمل ، در اسماء معنى را مستقلا و در حروف معنا را بهعنوان غير مستقل تصور مىكنند ) .
هامش
( 1 ) - اين دليل نقضى با عبارت مع انّه ليس . . . بيان شده است .