تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اماكن مقدسه مرتبط با حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
آن‌ها مرا به مكانى كه هم اكنون مسجد جمكران است آوردند ، چون نيك نگاه كردم ، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن پهن و بالش‌هاى فاخر بر آن نهاده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه و بر چهار بالش تكيه كرده و پيرمردى هم در نزد او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مىخواند و بيشتر از شصت مرد در اطراف او بر اين زمين در حال نماز خواندن بودند كه بعضى جامه‌هاى سفيد و بعضى ديگر جامه‌هاى سبز بر تن داشتند . آن پيرمرد حضرت خضر عليه السّلام بود و مرا امر به نشستن نمود ، آن‌گاه امام عليه السّلام نام مرا بردند و فرمودند : برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است كه اين زمين را تصرّف كرده و در آن چيز كاشته و كشاورزى مىنمايى ، ولى ما آن را خراب مىكنيم . اين زمين شريفى است و حقّ تعالى آن را از زمين‌هاى ديگر برگزيده و شرافت داده است ، امسال باز هم آن را مرتب نموده‌اى تا در آن به كشت و زرع بپردازى و حال آن كه تو را چنين اجازه و حقّى نيست ، بنابراين هربهره و نفعى كه تا به حال از اين زمين برگرفته‌اى بايد برگردانى تا در اين مكان مسجدى بنا كنند . خداى عزّ و جل به خاطر اين امر خلافى كه انجام داده‌اى و آن را جزء زمين خود كرده دو پسر جوان تو را بازگرفت امّا تنبيه نشدى ، اگر باز هم بخواهى چنين كنى كيفر الهى ، آن‌گونه كه آگاه نباشى ، به تو خواهد رسيد . عرض كردم : اى آقا و مولايم ؛ براى اين موضوع بايد نشانه و علامتى داشته باشم ؛ زيرا مردم بدون نشانه سخن مرا قبول نمىكنند ، امام عليه السّلام فرمود :