فرمود : پس ايشان به خونهاى خود بخيلترند . آنگاه فرمود : بهدرستىكه مردم در آرامى و آسايشاند ، با ايشان مناكحه مىكنيم ، از يكديگر ارث مىبريم ، بر ايشان حدّ اقامه مىكنيم و امانت ايشان را ردّ مىنماييم ، تا اينكه قائم برخيزد ، آن وقت جدايى به ميان مىآيد ، مرد بهسوى كيسهء برادر خود مىآيد و حاجت خود را مىگيرد ، پس او را منع نمىكند .
در كمال الدين « 1 » صدوق از امير المؤمنين عليه السّلام مروى است كه در جملهاى از صفات مهدى عليه السّلام فرمود : دست خود را بر سرهاى عباد مىگذارد ، پس مؤمنى نمىماند مگر آن كه قلبش از پارهاى آهن شديدتر مىشود .
در خصال « 2 » از آن جناب مروى است كه در ضمن وقايع ايّام آن حضرت فرمود :
هرآينه كينه و عداوت از دلهاى بندگان برود .
در كشف الغمه « 3 » از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مروى است كه فرمود : در اين مقام كه خداى تعالى بىنيازى را در دلهاى مردم مىگرداند و ظاهر است كه چون آن دو صفت خبيثه از دلها برود ، اين صفت پسنديده مىآيد و خلايق آسوده شوند .
در كمال الدين « 4 » از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه به ابان بن تغلب فرمود : در اين مسجد شما ؛ يعنى مسجد مكّه سىصد مرد مىآيد كه اهل مكّه مىدانند پدران و اجداد ايشان متولّد نشدند . بر ايشان شمشيرهايى است كه بر هر شمشيرى كلمهاى مكتوب است كه از هر كلمه هزار كلمه مفتوح مىشود . به روايت نعمانى : بر هر شمشيرى هزار كلمه مكتوب است كه هر كلمه مفتاح هزار كلمه است . « 5 »
در خطبهء مخزون امير المؤمنين عليه السّلام مذكور است : در آنوقت علم در دلهاى مؤمنين قذف مىشود ، پس مؤمن به علمى كه نزد برادر او است ، محتاج نمىشود ، آن
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 653 .
( 2 ) . الخصال ، ص 262 .
( 3 ) . كشف الغمه فى معرفة الائمه ، ج 3 ، ص 273 .
( 4 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 671 .
( 5 ) . الغيبة ، محمد بن ابراهيم نعمانى ، ص 315 .