بالجمله ، روز پنجشنبهء غرّهء شهر ربيع الاوّل سال سيزدهم بعثت كه شش هزار و دويست و شانزده سال شمسى از هبوط آدم صفى عليه السّلام گذشته بود ، پيغمبر و ابو بكر از روزنهء بام خانه بيرون شدند و راه غار ثور پيش گرفتند ، نعلين از پاى درآورده ، با سر انگشتان خود مسافت طىّ كردند ، تا نشان پايشان بر زمين نماند ، پاى مبارك پيغمبر از اين زحمت جراحت يافت و بدين سختى به غار ثور رفتند .
وحشت و دهشتى عظيم ابو بكر را فراگرفت و از اضطراب بىتاب گشت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : يا ابا بكر ! لا تحزن انّ اللّه معنا ؛ در اينوقت خداوند ، درخت مغيلانى بر در غار بروياند و به روايتى ، درختى را كه در برابر غار پديدار بود ، رسول خدا آنرا پيش خواند ، درخت زمين را شكافت ، بشتافت ، بر در غار آمده ، بايستاد ، در حال ، كبوتران وحشى بر شاخ آن آشيانه بستند و بيضه نهادند ، عنكبوتان بر اطراف غار ، كارگاه راست كرده ، پردههاى ضخيم تنيدند .
از آن سوى ، قريش كه پيغمبر را در سرا نيافتند ، بهر فحص به هر سوى شتافتند ، نخست در خانهء ابو بكر آمدند . اسماء ذات النطاقين از خانه بيرون آمد كه مقصودشان را بداند .
ابو جهل گفت : پدرت كجاست ؟
گفت : نمىدانم .
طپانچهاى سخت به روى او زد كه گوشوارهاش بيفتاد . از آنجا بگذشت و گفت تا اطراف مكّه ندا كنند ، هركس محمد را بياورد يا به او دلالت كند ، صد شتر به او مژده دهيم . ابو گرز خزاعى را كه مردى قايف بود ، حاضر كردند ، او نقش قدم هركس را خوب مىشناخت ، نيز صناديد قريش سلاح جنگ در بر كرده ، به دنبال پيغمبر رهسپار شدند و ابو گرز ، نقش قدم پيغمبر را بنمود و گفت : اين به نقش قدم ابراهيم خليل عليه السّلام شبيه مىباشد كه در يكى از احجار حرم رسم است و نقش ديگر را گفت : اين قدم ابو قحافه يا از آن پسر او ، ابو بكر است . بدينگونه تا در غار رفتند ، ابو گرز گفت :
مطلوب شما از اين غار تجاوز نكرده است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 391
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٩١