حضرت فرمود : بلى !
ابو بكر از شادى بگريست و عرض كرد : از اين دو شتر كه در پروار بستهام ، يكى را اختيار فرماى !
پيغمبر فرمود : شترى كه مال من نباشد ، سوار نمىشوم .
عرض كرد : مال توست .
فرمود : به بهايى كه خريدهاى ، مىگيرم ، آنگاه هشتصد درهم به ابو بكر تسليم فرمود . نام آن شتر قصوى بود و در زمان خلافت ابو بكر مرد . و به روايتى آن شتر جدعا نام داشت .
بالجمله آنگاه سفرهاى حاضر كرده ، گوسفندى پخته ، در سفره نهادند ، اسماء ، خواهر عايشه ، كمربند خويش را دو نيم كرده ، نيمى بر سفره بست و نيمى را بند متاره ساخت ، از اين روى به اسماء ذات النطاقين ملقّب گشت .
سپس به عبد اللّه بن ابو بكر فرمودند : روز در ميان قريش باشد و شبانگاه خبر كفّار را براى آنها بياورد . به عامر بن فهيره كه آزاد كردهء ابو بكر بود ، حكم دادند هرشب شير براى آشاميدن ايشان به غار ثور آورد و دليلى از قبيلهء بنى ديل كه نامش عبد اللّه بن اريقط بود ، به اجرت گرفتند ، امان دادند ، شتران را به او سپردند و فرمودند : بعد از سه شبانه روز شتران را در غار حاضر كند .
عرجون وفيرة الشماريخ مقطوع عن ناسخ التواريخ
بدان آنچه از اوّل غيبت سوّم حضرت ختمى مرتبت تا اين مقام نگاشتيم ، منقولات صاحب تاريخ حبيب السير و مختصر از مطوّل مسطور در آن دفتر مطابق بود .
در ناسخ « 1 » در كتاب حالات حضرت رسول بعد از ذكر اين قضايا به طريق منقول ، هجرت آن حضرت را چنين تحرير و كيفيّت اين غيبت آن سرور را چنين تسطير كرده :
هامش
( 1 ) . ناسخ التواريخ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله ، ج 1 ، ص 22 - 19 .