ظهور او و وعدهء فرج به وجود او بشارت داده شده بود ؛ چنانچه دربارهء حضرت قائم موعود هم ، چنين است .
در ناسخ التواريخ آمده : چون هنگام ارتحال يوسف صدّيق فرارسيد ، برادران را گرد خود جمع كرد و گفت : اى فرزندان اسراييل ! من پدر خويش را در خواب ديدم كه مىگفت : بشتاب ، بشتاب كه مشتاق لقاى توام ؛ تا سه روز ديگر ، در كنار من فرود مىآيى .
اينك به نزديك پدران درگذشته مىروم و شما را آگاهى مىدهم كه از اين پس ، فراعنهء جبّار ستمكار پديد آيند ، بنى اسراييل را بندگان خويش شمارند و ايشان را به كارهاى صعب و ناهموار بدارند . علامت آشكار شدن آن جبّاران ، آن است كه ديگر خروس در خانوادهء من خروش نكند ، چون آن ايّام درگذرد ، پيغمبرى از اولاد ليوى ظاهر شود كه وى را موسى نامند ، او دولت اشرار را به نهايت كند و باز خروس به خروش آيد .
آنگاه موسى ، بنى اسراييل را از مصر بيرون برد ، صندوق نعش مرا از نيل برداشته ، به مقبرهء پدرانم برساند . شما اولاد خويش را بطنا بعد بطن وصيّت كنيد كه فرمانبردارى آن حضرت را فرونگذارند .
اين ناچيز گويد : ظاهر عبارت ناسخ ، آن است كه مراد يوسف از خروس كه گفت :
ديگر خروس در خانوادهء من خروش نكند ، نوع خروس است ، و لكن در اخبار الدول است كه مراد از آن ، خروس خود آن جناب است كه عمر او پانصد سال بوده ؛ به قدر عمر يكى از كركسهاى لقمان عارى كه در عبقريّهء ديگر ، مذكور خواهد شد .
عبارت آن در اين مقام چنين است : و كان ليوسف ديك و كان عمره خمس مأئة سنة ، فقال لهم يوسف : يستقيم امركم مادام هذا الديك يصرخ فيكم ، فحين يولد هذا الجبّار و المراد به فرعون اللّعين يسكت و لا يصرخ مدّة ولايته فإذا اذن اللّه بمولد هذا النّبىّ عاد الدّيك إلى صراخه ، فذلك علامة انقضاء مدة ذلك الجبّار و ظهور نبىّ اللّه موسى في الأرض فما زالوا يراعون الحال إلى أن ظهر المال .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 322
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٢٢