زنش گفت : چنين باشد . علامت ميان زن و قومش ، آن بود كه هرگاه در روز مهمانى نزد لوط بود ، بالاى خانه دود مىكرد و اگر در شب بود ، آتش مىافروخت .
وقتى جبرييل و ملايكه كه با او بودند ، داخل خانهء لوط شدند ، زنش بر بام دويد و آتشى افروخت . اهل شهر از هر ناحيه به سوى خانهء حضرت لوط دويدند و چون به در خانه رسيدند ، گفتند : اى لوط ! آيا تو را نهى نكرديم كه مهمان به خانه نياورى ؟ و خواستند به مهمانان فضيحت برسانند .
لوط گفت : اينها دختران مناند ، ايشان براى شما پاكيزهترند . از خدا بترسيد و مرا در برابر مهمانانم خوار مگردانيد ! آيا يك مرد از شما نيست كه به رشد و صلاح مايل باشد ؟
مروى است : مراد لوط از دختران خود ، زنهاى قوم بود ، زيرا هر پيغمبرى ، پدر امّت خود است و ايشان را به حلال مىخواند نه به حرام ، لذا گفت : زنهاى شما برايتان پاكيزهترند .
گفتند : مىدانى در دختران تو براى ما حقّى نيست و مىدانى ما چه مىخواهيم .
چون از ايشان نااميد شد ، گفت : كاش مرا به شما قوّتى مىبود يا به ركن شديد پناه مىبردم .
به سند معتبر از حضرت صادق منقول است : حق تعالى بعد از لوط ، پيغمبرى نفرستاد مگر آنكه در ميان قوم و قبيلهاش عزيز بود و در ميانشان عشيره داشت . در حديث معتبر ديگر فرمود : مراد لوط از قوّت ، قائم آل محمد - عجل اللّه تعالى فرجه - و از ركن شديد ، سىصد و سيزده تن اصحاب آن حضرت بود .
پس جبرييل گفت : كاش لوط مىدانست چه قوّتى با او هست !
لوط گفت : شما كيستيد ؟
جبرييل گفت : من جبرييلام .
لوط گفت : به چه مأمور شدهاى ؟
گفت : به هلاك ايشان .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 312
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣١٢