حصف خرما را برداشتند ، جامهء كعبه را تمام كردند و دور كعبه آويختند .
همچنين كعبه سقف نداشت ، اسماعيل مانند اين ستونها كه مىبينيد ، از چوب ستونها گذاشت و سقف آنرا با چوبها و جريدهها درست كرد و بر آن گل ماليد .
سال ديگر كه اعراب آمدند و داخل كعبه شدند ، ديدند عمارت كعبه زياد شده ، گفتند :
سزاوار است هديه را براى عمارت كنندهء خانه زياد كنيم . لذا سال آينده هديهء بسيار آوردند و اسماعيل ندانست آن هدايا را چه كند .
پس حق تعالى به او وحى نمود : اينها را بكش و حاجيان را اطعام كن ! اسماعيل از كمى آب به ابراهيم شكايت كرد . آنگاه خدا به ابراهيم وحى نمود : چاهى بكن كه آب خوردن حاجيان از آن چاه باشد .
جبرييل نازل شد و چاه زمزم را براى ايشان حفر نمود تا آبش ظاهر شد و جبرييل گفت : اى ابراهيم فرود آى ! ابراهيم ته چاه رفت ، جبرييل گفت : اى ابراهيم به چهار جانب چاه كلنگ بزن و بسم اللّه بگو !
او بر زاويهاى كلنگ زد كه در جانب كعبه بود و بسم اللّه گفت . پس چشمهاى جارى شد . همچنين بر هر جانب كه كلنگ زد و بسم اللّه گفت ، چشمهاى جارى شد .
جبرييل گفت : اى ابراهيم از اين آب بياشام و دعا كن خدا در اين آب به فرزندان تو بركت دهد ! پس جبرييل و ابراهيم از چاه بيرون آمدند ، جبرييل گفت : اى ابراهيم از اين آب بر سر و بدن خود بريز و دور كعبه طواف كن ! اين آبى است كه خدا به فرزند تو ، اسماعيل عطا كرده است .
آنگاه ابراهيم برگشت و اسماعيل تا بيرون حرم او را مشايعت كرد ، ابراهيم رفت و اسماعيل به حرم برگشت .
خدا از آن زن حميريّه فرزندى روزى اسماعيل كرد و تا آنوقت از او فرزندى به هم نرسيده بود ، اسماعيل بعد از آن زن ، چهار زن به عقد خود درآورد و خدا از هركدام چهار پسر به او عطا كرد .
در عرض موسم ، ابراهيم به عالم بقا ارتحال نمود و اسماعيل بر آن اطّلاع نيافت ، تا
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 303
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٠٣