نماز فارغ شود . چون بسيار به طول انجاميد ، او را به دست خود حركت داد و گفت : من به سوى تو حاجتى دارم ، نماز را سبك كن ! او نماز را سبك كرد و با ابراهيم نشست .
ابراهيم از او پرسيد : براى چه كسى نماز مىكردى ؟
گفت : براى خداى ابراهيم .
گفت : خدا كيست ؟
گفت : آنكه تو و من را خلق كرده است .
ابراهيم گفت : از طريق تو خوشم آمد ، دوست دارم براى خدا با تو برادرى كنم . بگو منزلت كجاست تا هرگاه خواستم تو را ملاقات و زيارت كنم ، بتوانم .
گفت : تو نمىتوانى به آنجا بيايى ، زيرا در ميان دريايى هست كه نمىتوانى از آنجا عبور كنى .
ابراهيم گفت : تو چگونه مىروى ؟
گفت : من بر روى آب مىروم .
ابراهيم گفت : شايد آنكس كه آب را براى تو مسخّر كرده ، براى من نيز مسخّر گرداند . برخيز برويم و امشب در يك وثاق باشيم . چون نزد آب رسيدند ، آن مرد بسم اللّه گفت و بر روى آب ، روان شد . ابراهيم نيز ، بسم اللّه گفت و بر روى آب ، روان شد و آن مرد تعجّب كرد . به منزل آن مرد كه رسيدند ، ابراهيم پرسيد : تعيّش تو از كجاست ؟
گفت : ميوهء اين درخت را جمع و در تمام سال به آن معاش مىكنم .
ابراهيم گفت : كدام روز از همهء روزها عظيمتر است ؟
عابد گفت : روزى كه خدا خلايق را بر كردههاى ايشان جزا مىدهد .
ابراهيم گفت : بيا دست به دعا برداريم و دعا كنيم خدا ما را از شرّ آن روز نگاه دارد .
در روايت ديگر است كه ابراهيم گفت : يا تو دعا كن و من آمين بگويم يا من دعا كنم و تو آمين بگو !
عابد گفت : براى چه دعا كنيم ؟
ابراهيم گفت : از براى مؤمنان گناهكار .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 298
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٩٨