باطل مىشد ؛
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ .
« 1 »
نيز ارادهء حق تعالى به آن تعلّق گرفته كه جماعتى از صلحا و اتقيا - اگرچه به چندين واسطه باشد - از صلب ظلمه و اشقيا پديد آيند فلذا اگر امام عدل ظاهر و غالب بود ، اين حكمت و مصلحت فوت مىشد ، چرا كه تا در اوّلين مرتبه اشقيا كشته نشوند ، اين امر معدلت و دادگسترى متمشّى نمىگردد و اگر ايشان كشته شوند ، نيكانى كه در صلب آنها هستند ، نمىتوانند موجود شوند .
پس هرچه تأخير در اين امر بيشتر مىشود ، اين نوع از مصلحتها بيشتر به فعل مىآيد تا وقتىكه ارادهء حق تعالى به اظهار حق تعلّق گرفته باشد ؛
لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
« 2 » اين نيز امرى نيست كه در اين زمان پيدا شده و تازه باشد ، بلكه از روزى كه قابيل به واسطهء حسد هابيل را كشت كه چرا آدم او را وصىّ خود گردانيد و حق تعالى هبة اللّه آدم را عوض هابيل كرامت فرمود ؛ تقيّه ، خوف و اخفاى حقّ در بنى آدم پيدا شد ، اوصيا و اوليا پنهان و مخفى گرديدند و از روى ترس و تقيّه هدايت مىنمودند .
تا جهان بوده اينچنين بوده است ؛
مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ
« 3 » و ملوك و سلاطين دايما بر ائمّهء خود غالب بودهاند ، زمانى كه دين حق غالب مىآمده ، چنان نبوده كه جميع عالم مسخّر گردند ، زيرا اين نشانهء دنيا ، به جهت بعدش از حقّ و خسّت ذاتش ، قابليّت ظهور نور حقّ را ندارد .
لهذا وقتى صاحب الأمر - عجّل اللّه فرجه الشّريف - ظهور كند و همهء زمين را مسخّر گرداند ، به اندك زمانى دنيا خراب مىشود ، زمين را آب مىگيرد و قيامت ، قائم مىشود ، چنانچه در اخبار وارد است ، فتبصّر ، انتهى .
هامش
( 1 ) . سورهء نوح ، آيه 118 و 119 .
( 2 ) . سوره انفال ، آيه 42 .
( 3 ) . سورهء بقره ، آيه 214 .