پسر اسماعيل است و من او را نمىشناختم .
از اين اتّفاق تعجّب نموده و گفتم : تو ران پدر را در وقت زخم ديده بودى ؟
گفت : در آن وقت كوچك بودم ، ولى در حال صحّت ديده بودم و مو از آنجا برآمده بود و اثرى از آن زخم نبود و پدرم هر سال يك بار به بغداد مىآمد و به سامرّه مىرفت و مدّتها در آنجا به سر مىبرد و مىگريست و تأسّف مىخورد و به آرزوى آنكه مرتبهاى ديگر آن حضرت را ببيند ، در آنجا مىگشت و يك بار ديگر آن دولت نصيبش نشد و آنچه من مىدانم چهل بار ديگر به زيارت سامرّه شتافت و شرف آن زيارت را دريافت و در حسرت ديدن حضرت صاحب الزمان عليه السّلام از دنيا رفت .
مؤلّف گويد : شيخ حرّ عاملى در كتاب « امل الامل » « 1 » مىفرمايد : « شيخ محمّد بن اسماعيل بن حسن بن ابى الحسن بن على الهرقلى ، فاضل عالم و از تلامذهء علّامه ( ره ) بود و من ديدم كتاب مختلف به خطّ او و ظاهر مىشود از آن كتاب كه آن را در زمان مؤلّفش نوشته و اينكه آن را نزد او يا پسرش يعنى فخر المحقّقين خوانده . انتهى . »
حقير بر دو نسخه از شرايع واقف شدم كه به خط شيخ محمّد مذكور است . يكى در يك جلد و خوانده شده در نزد محقّق اول و محقّق ثانى و اجازه به خط هر دو بزرگوار در آن موجود و حال در بلد كاظمين در نزد جناب عالم جليل و سيّد نبيل ، سيّد محمّد آل سيّد حيدر - دام تأييده - است و صورت آخر مجلّد اول آن چنين است : « فرغ من كتابته العبد الفقير الى رحمة اللّه تعالى ، محمّد بن اسماعيل بن حسن بن ابى الحسن بن على الهرقلى ، غفر اللّه له و لوالدىّ و للمؤمنين و المؤمنات ، آخر نهار الخميس خامس عشر شهر رمضان سنة سبعين و ستمائة ، حامدا و مصلّيا مستغفرا ، و الحمد للّه ربّ العالمين و حسبنا اللّه و نعم الوكيل . »
و صورت خطّ محقّق در محاذى آن : « انهاه ايّده اللّه قراءة و بحثا و تحقيقا فى مجالس آخرها الاربعاء ثامن عشر ذى الحجّه من سنة احدى و سبعين و ستمائة بحضرة مولانا و سيدنا امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام كتبه جعفر بن سعيد . »
هامش
( 1 ) . امل الآمل ، ج 2 ، ص 245 .