فرمود : « پس نزديك من بيا ! » و ناقهء خود را خوابانيد و مرا در رديف خود سوار كرد و به راه افتاد .
پس نرفتيم چند گامى ، مگر آنكه رسيديم .
پس چون نزديك آنها شديم ، گفت : اينها رفقاى تواند . آنگاه مرا گذاشت و رفت . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 299 .