پس نماز كرد با ايشان نماز ظهر را با دستهاى رها شده ، مثل نماز اهل عراق ، يعنى چون اهل سنّت متكتّف نبود .
پس چون سلام نماز را داد ، پدرم بر او سلام كرد و حكايت نمود براى او ، قضيّهء ما را .
پس مانديم در آنجا چند روز و نديديم مانند ايشان مردمانى و نشنيديم از ايشان ياوه و لغوى . آنگاه خواهش نموديم از او كه ما را به راه برساند . پس شخصى را با ما فرستاد . پس با ما تا چاشتگاهى آمد ، ناگاه ديديم كه در آن موضعى هستيم كه مىخواستيم .
پس والد من سؤال نمود از آن شخص كه آن مرد ، كى بود ؟
پس گفت : او مهدى بود ، محمّد بن الحسن عليهما السّلام .
موضعى كه آن جناب در آنجاست ، آن را كرعه مىگويند كه از بلاد يمن است از طرفى كه متّصل است به بلاد حبشه ، ده روز راه است در بيابانى كه در آن آب نيست . « 1 »
عالم متقدّم ، بعد از نقل اين قصّه ، فرموده : منافاتى نيست بين آنچه ذكر شد ، يعنى خروج مهدى - صلوات اللّه عليه - از كرعه و بين آنچه ثابت شده از اينكه آن جناب ظاهر مىشود در اول ظهورش از مكّه ؛ زيرا كه آن جناب بيرون مىآيد از موضعى كه در آنجا اقامت دارد تا اينكه مىآيد به مكّه و در آنجا ظاهر مىشود و اقامهء امر خود مىنمايد .
مؤلّف گويد : ذكر قريهء مذكوره در اخبار ما نيز شده .
ثقه جليل على بن محمّد خزّار در كفاية الاثر « 2 » به اسانيد متعدّده روايت كرده از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : « بعد از شمردن عدد ائمّه عليهم السّلام آنگاه غايب مىشود از ايشان امام ايشان . » تا اينكه على عليه السّلام عرض كرد : « يا رسول اللّه ! پس چه خواهد كرد در غيبت خود ؟ »
فرمود : « صبر مىكند تا اذن دهد خداوند او را در خروج . پس بيرون مىآيد از قريهاى كه او را كرعه مىگويند . بر سرش عمامهء من است و درع مرا پوشيده و حمايل نموده شمشير ذو الفقار مرا و منادى ندا مىكند كه اين مهدى است . خليفة اللّه ! پس او را متابعت كنيد ! » الخ . و گنجى شافعى نيز خبر سابق را در كتاب بيان خود نقل نموده .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم ، ج 2 ، ص 260 - 261 .
( 2 ) . كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثني عشر ، ص 150 - 151 .