مؤلّف گويد : چند تنبيه است متعلّق به اين دو فرمان مبارك كه ناچاريم از اشارهء به آنها :
اول آنكه : آنچه از ظاهر كتاب احتجاج شيخ طبرسى معلوم مىشود آن است كه آن چه از جانب حضرت حجّت عليه السّلام رسيد براى شيخ رحمه اللّه ، دو مكتوب بود كه به خطّ بعضى از خواصّ آن جناب بود . هر مكتوبى را به خطّ شريف مزيّن فرمودند و به چند سطرى اظهار زيادى لطف فرمودند ، و لكن در كلمات جملهاى از علما تعبير به لفظ توقيعات واقع شده كه ظاهر مىشود از آنكه توقيع ، زياده از دو بوده ؛ چنان چه در لؤلؤ گفته ، بعد از ذكر ابياتى كه به خطّ حضرت عليه السّلام بر سر قبر شيخ ديده شد كه اين بعيد نيست بعد از بيرون آمدن آن چه بيرون آمد از آن جناب از توقيعات براى شيخ مذكور . الخ .
استاد اكبر علّامه بهبهانى در تعليقه فرموده : ذكر فى الاحتجاج بتوقيعات عن الصاحب عليه السّلام فى جلالته الخ و هكذا .
شايد اصل مكتوب و خطّ مبارك را متعدد حساب كردند و شيخ يوسف نقل كرده از عالم متبحّر ، يحيى بن بطريق حلّى ، صاحب كتاب عمده كه از علماى مائهء خامسه است كه او در رسالهء نهج العلوم الى نفى المعدوم گفته :
حضرت صاحب عليه السّلام سه مكتوب فرستادند براى شيخ ، در هر سالى ، يكى و بنابر قول او يك مكتوب از ميان رفته ، ذكرى از آن در كتب موجوده نيست .
دوم : شيخ طبرسى در اول كتاب احتجاج « 1 » گفته : ما ذكر نمىكنيم اسانيد اخبارى كه در اين كتاب نقل مىكنيم يا به جهت وجود اجماع بر آن ، يعنى بر صحّت خبر يا به جهت موافقت آن خبر با ادلهء عقليّه يا به جهت اشتهار آن در سير و كتب مخالف و مؤالف ؛ يعنى در اين كتاب نقل نمىكنيم از اخبار ، مگر آنچه را كه موافق اجماع يا دليل عقل باشد يا مشهور در كتب فريقين و اين دو ، مكتوب را به نحو جزم ، خبر مىدهد كه از جانب آن حضرت عليه السّلام وارد شدند ، نه به ترديد و احتمال به اينكه بگويد روايت شده يا نقل كردند .
اگر چنين هم مىگفت ، باز معتبر بود ، حسب وعدهاى كه در اول كتاب كرده . پس آن دو
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 10 .