تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
دور زبان او از هم رفته ، ورم كرده بود و اهل او ، او را بردند به خانه و شك نداشتند كه او در همان شب خواهد مرد . پس چون صبح شد ، مردم به نزد او رفتند ، ديدند كه او ايستاده و مشغول نماز صبح است و صحيح شده است و دندان‌هاى ريختهء او ، برگشته و جراحت‌هاى او مندمل گشته است و اثرى از جراحت‌هاى او نمانده و شكست‌هاى روى او زايل شده بود . مردم از حال او تعجّب كردند و از امر او سؤال نمودند . گفت : من به حالى رسيدم كه مرگ را معاينتا ديدم و زبانى نمانده بود كه از خدا سؤال كنم . پس به دل خود از حق تعالى سؤال و استغاثه و طلب دادرسى مىنمودم از مولاى خود ، حضرت صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - و چون شب تاريك شد ، ديدم كه خانه تمام پر از نور شد . ناگاه حضرت صاحب الامر و الزمان عليه السّلام را ديدم كه دست شريف خود را بر روى من كشيده است و فرمود : « بيرون رو و از براى عيال خود كار كن ! به تحقيق كه حق تعالى تو را عافيت عطا كرده است . » پس صبح كردم با اين حالت كه مىبينى . و شيخ شمس الدين محمّد ابن قارون مذكور ، راوى حديث گفت : قسم مىخورم به خداى تبارك و تعالى ! كه ابو راجح مرد ضعيف‌اندام و زرد رنگ و بد صورت و كوسه وضع و من دائم به حمام مىرفتم كه او بود و او را بر آن حالت و شكل مىديدم كه وصف كردم . پس در صبح روز ديگر ، من بودم با آنها كه بر او داخل شدند . پس ديدم او را كه مرد صاحب قوّت و درست قامت شده است و ريش او بلند و روى او سرخ شده است و مانند جوانى گرديده است كه در سن بيست سالگى باشد و به همين هيأت و جوانى بود و تغيير نيافت تا آن‌كه از دنيا رفت . چون خبر او شايع شد ، حاكم او را طلب نموده ، حاضر شد . ديروز او را بر آن حال ديده بود و امروز او را بر اين حال كه ذكر شد و اثر جراحات را در او نديد . و دندان‌هاى ريختهء او را ديد كه برگشته .