حرف نازل شده است ، پيش از هجرت از مكّه تا مدينه .
بعد از آن چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حجّة الوداع را به جاى آورد ، روح الامين جبرئيل عليه السّلام نازل شد و گفت : يا محمّد ! قرآن را بخوان بر من تا آنكه به تو بشناسانم اوايل سوره و اواخر آن را و شأن نزول آن را .
پس حاضر شد نزد آن حضرت ، امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه السّلام و فرزندان او ، حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و ابى بن كعب و عبد اللّه بن مسعود و حذيفة بن اليمان و جابر بن عبد اللّه انصارى و ابو سعيد خدرى و حسّان بن ثابت و جماعت ديگر از صحابه .
پس حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قرآن را از اول تا آخر خواند و هر جاى آنكه اختلاف بود ، جبرئيل براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان مىكرد و حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - آنها را در پوستى نوشت . پس جميع قرآن به قرائت حضرت امير المؤمنين و وصىّ رسول ربّ العالمين است .
من گفتم : اى سيّد من ! مىبينم بعض آيات با بعض ديگر ، مربوط به ما قبل و مابعد آن نيست و فهم من از آن قاصر است .
گفت : بلى ، امر چنين است كه مىگويى و باعث اين امر است كه چون سيّد بشير محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دار فانى به دار باقى رحلت فرمود ، كردند آن دو بت قريش ، آنچه را كه كردند ، از غصب خلافت ظاهريّه .
حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه و سلامه عليه - همهء قرآن را جمع كرد و در ميان جامهاى گذاشته و به سوى ايشان آورد در مسجد و به ايشان فرمود : اين است كتاب خداوند سبحانه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا امر كرده است كه آن را بر شما عرض كنم و حجّت را بر شما تمام كنم كه در روز قيامت در وقتى كه من و شما را بر خدا عرض كنند براى شما عذرى نباشد . پس فرعون اين امّت و نمرود اين امّت گفتند : ما محتاج به قرآن تو نيستيم .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : « به تحقيق كه حبيب من محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا به اين سخن تو خبر داده است كه تو خواهى چنين گفت و من خواستم حجّت را بر شما تمام كنم . »
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 609
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٦٠٩