فرمود : « برخيز اى اسحاق ! »
پس برخاستم و من تشنه بودم . پس مرا سيراب نمود و مرا به رديف خود سوار نمود .
پس شروع كردم در خواندن اين حرز و آن جناب - صلوات اللّه عليه - اصلاح مىكرد آن را تا آنكه تمام شد . ناگاه خود را ديدم در ابطح . پس ، از مركب فرود آمدم و آن جناب غايب شد و قافله بعد از نه روز رسيد .
شهرت كرد بين اهل مكّه ، كه من به طىّ الارض آمدم . پس خود را پنهان نمودم بعد از اداى مناسك حجّ و اين سيّد حجّ كرده پياده ، چهل مرتبه و چون مشرّف شدم در اصفهان به خدمت او در زمانى كه از كربلا آمده بود به قصد زيارت مولى الكونين ، الامام على بن موسى الرضا - صلوات اللّه عليهما - و در ذمّهء او مهر زوجهاش بود هفت تومان و اين مقدار داشت كه در نزد كسى بود از سكنهء مشهد رضوى .
پس در خواب ديد كه اجلش نزديك شده . گفت : مجاور بودم در كربلا ، پنجاه سال براى اينكه در آنجا بميرم و مىترسم كه مرا مرگ در رسد در غير آن مكان .
پس چون مطّلع شد بر حال او بعضى از اخوان ما ، آن مبلغ را ادا نمود و فرستاد با او بعضى از اخوان فى اللّه ما را . پس او گفت : چون سيّد رسيد به كربلا و دين خود را ادا نمود ، مريض شد و در روز نهم فوت شد و در منزل خود دفن شد و ديدم امثال اين كرامات را از او در مدّت اقامت او در اصفهان - رضى اللّه عنه - .
براى من از براى اين دعا ، اجازات بسيار است و اقتصار كردم بر همان و مرجوّ از اوست - دام تأييده - كه مرا فراموش نكند در مظانّ اجابت دعوات .
التماس مىكنم از او كه نخواند اين دعا را مگر از براى خداوند تبارك و تعالى و نخواند آن را براى هلاك كردن دشمن خود ، اگر ايمان دارد ، هرچند فاسق باشد يا ظالم و اينكه نخواند براى جمع دنياى دنيه . بلكه سزاوار است كه بوده باشد خواندن آن ، از براى تقرّب به سوى خداوند تبارك و تعالى و براى دفع ضرر شياطين انس و جنّ از او و از جميع مؤمنين .
اگر ممكن است او را نيّت قربت در اين مطلب ، و گرنه پس اولى ترك جميع مطالب است غير از قرب از جناب حقّ تعالى - شأنه نمقه بيمناه الداثره احوج المربوبين الى رحمة ربّه
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 565
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٥٦٥