تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
پس فرمود : « تو هم ، چنين گمان كردى ؟ » گفتم : گمان كردم كه خضرى . فرمود : « و اللّه كه من هرآينه آن كسى هستم كه خضر محتاج است به ديدن او . برگرديد كه منم امام زمان شما . » شيخ محمّد بن مشهدى در مزار كبير « 1 » خود و شيخ شهيد اول در مزار « 2 » ، نقل كردند از على بن محمّد بن عبد الرحمن شوشترى كه او گفت : گذشتم به قبيلهء بنى رواس . بعضى از برادران من گفتند : « كاش مىبردى ما را به سوى مسجد صعصعه كه نماز مىكرديم در آن . زيرا كه اين رجب است و مستحب است در آن ، زيارت اين مواضع مشرّفه كه موالى عليهم السّلام قدم‌هاى خود را در آنجا گذاردند و نماز كردند در آن و مسجد صعصعه ، يكى از آنهاست . » پس با او ميل كرديم به سوى مسجد كه ناگاه ديديم شترى را كه زانويش بسته و پالانش بر پشتش گذاشته كه در در مسجد فرو خوابانيده شده . پس داخل شديم ، ناگاه مردى را ديديم كه بر بدنش جامه‌هاى حجازى بود و بر او ، عمّامه‌اى بود مانند عمّامهء اهل حجاز و نشسته و مىخواند اين دعا را . پس من و رفيقم حفظ كرديم و آن دعا اين است : « اللّهمّ يا ذا المنن السابغة . . . الخ . » آن‌گاه سجدهء طولانى كرد و برخاست و بر شتر سوار شد و رفت . رفيق من به من گفت : گمان مىكنم كه او خضر بود . پس چه شد ما را كه با او سخن نگفتيم . گويا كه زبان ما را بسته بودند . پس بيرون رفتيم و ملاقات كرديم ابن ابى الرواد رواسى را . پس گفت : از كجا مىآييد ؟ گفتيم : از مسجد صعصعه و آن خبر را براى او نقل نموديم . گفت : اين شتر سوار مىآيد به مسجد صعصعه در هر دو روز و سه روز و تكلّم نمىكند . گفتيم : كيست او ؟
هامش
( 1 ) . المزار ، ص 144 - 146 . ( 2 ) . همان ، ص 264 - 266 .