تشيّع حتّى مشهورين از محدّثين خود را كه مملوّ است كتب ايشان از اخبار آنها ، گاهى اين نسبت را به او مىدهند .
مثل ابو مطيع حكم بن عبد اللّه بلخى فقيه صاحب ابو حنيفه كه ذهبى او را در ميزان ، « 1 »
علّامهء كبير گفته و ابو حاتم او را مرجئى كذّاب دانسته « 2 » و جوزقانى مىگويد حديث وضع مىكرد « 3 » و ابن جوزى نيز او را وضّاع مىداند « 4 » و احمد حنبل گفته : سزاوار نيست كسى از او چيزى روايت كند . « 5 »
ذو النون مصرى كه از اكابر صوفيهء ايشان است ، ابن جوزى او را به وضع حديث متّهم كرده است .
جوزقانى او را وضّاع دانسته ؛ چنان چه در مختصر تنزيه الشريعه گفته : احمد بن صالح كه ذهبى در ميزان « 6 » گفته او حافظ ثبت و يكى از اعلام بوده و ديگران نيز مدح كردند ، ابو داود مىگويد : نه ثقه بود و نه مأمون . « 7 »
يحيى بن معين مىگويد : كذّاب بود . « 8 »
محمّد بن عمر واقدى كه او را عالم دهر و امين مردم بر اسلام مىدانند و بعضى او را امير المؤمنين در حديث مىدانند ! « 9 » با اين حال خوارزمى در مسند ابو حنيفه از يحيى بن معين نقل كرده كه گفته : واقدى بيست هزار حديث بر پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وضع كرد و از احمد
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 574 .
( 2 ) . الموضوعات ( ابن الجوزى ) ، ج 1 ، ص 131 ؛ لسان الميزان ( ابن حجر ) ، ج 2 ، ص 335 .
( 3 ) . لسان الميزان ، ج 2 ، ص 335 .
( 4 ) . الكشف الحثيث عمن رمى به وضع الحديث ، ص 39 .
( 5 ) . الجرح و التعديل ، ج 3 ، ص 121 و ج 9 ، ص 201 ؛ الموضوعات ، ج 3 ، ص 43 .
( 6 ) . ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 103 .
( 7 ) . همان ، ص 104 ، در متن چنين است قال ابو داود : كان يقوم كل لعن فى الحديث و قال النسائى :
ليس بثقة و لا مأمون . كه چنان چه مشخص است اين جمله مربوط به نسائى است نه ابو داود و گويا در قلم مؤلّف خطايى رخ داده است .
( 8 ) . ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 104 .
( 9 ) . ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 665 .