[ خبر داود رقّى از امام صادق عليه السّلام دربارهء زيد بن على رحمه اللّه ]
دوازدهم : در آنجا از طريق اهل سنّت روايت كرده از داود رقّى ، گفت : داخل شدم بر جعفر بن محمّد عليهما السّلام ، پس فرمود : « چه سبب طول كشيدن آمدن تو شد نزد ما ، اى داود ! ؟ »
گفتم : حاجتى مرا عارض شد در كوفه كه سبب شد كه شرفيابيم به خدمت تو طول كشيد ، فداى تو شوم !
فرمود : « چه ديدى در آنجا ؟ »
گفتم : ديدم عمّ تو زيد را بر اسب دراز دمى كه قرآنى به هيكل انداخته و فقهاى كوفه دورش را گرفته ، در حالتى كه مىگفت : اى اهل كوفه ! منم علم ميان شما و خداى تعالى ، به تحقيق كه شناختهام آن چه در كتاب خداست از ناسخ او و منسوخ او .
حضرت ابو عبد اللّه عليه السّلام فرمود : « اى سماعة بن مهران ! بياور آن صحيفه را . »
آنگاه صحيفهء سفيدى آورد و به من داد و فرمود به من : « بخوان ! اين از آن چيزهايى است كه در نزد ما اهل بيت است كه به ميراث مىبرد بزرگى از ما از بزرگى از زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . »
پس خواندم آن را ، پس ديدم در آن دو سطر :
سطر اول : « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه »
سطر دوم : « انّ عدة الشهور عند اللّه اثنى عشر شهرا في كتاب اللّه يوم خلق السموات منها اربعة حرم ذلك الدين القيم ، على بن ابى طالب و الحسن بن على و الحسين بن على و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد و الحسن بن على و الخلف منهم الحجّة للّه عليهم السّلام »
آنگاه فرمود به من : « اى داود ! آيا مىدانى كه در كجا و چه زمان نوشته شده ؟ »
گفتم : اى فرزند رسول خدا ! خداوند داناتر است و رسول او و شما .