خلافت مستمر است براى ايشان تا آخر دنيا تا مادامىكه بماند در ميان مردم ، دو نفر و به تحقيق كه ظاهر شد آن چه ، آن جناب فرموده ؛ پس از زمان آن حضرت تا حال خلافت در قريش است بدون مزاحمتى در آن . هر چند متغلّبين مالك شوند بلاد را ، لكن ايشان معترفند كه خلافت در قريش است ؛ « 1 » پس اسم خلافت باقى است ، هر چند مجرّد تسميه باشد .
ابن حجر عسقلانى در فتح البارى « 2 » شرح صحيح بخارى اين معنى را يكى از محتملات خبر مذكور قرار داده و احتمال ديگر داده كه مراد اخبار نباشد ، بلكه امر باشد كه آن را به صورت خبر فرموده ، يعنى : هميشه بايد براى خود ، خليفه از قريش بتراشيد بنا بر طريقهء ايشان كه بايد رعيّت براى خود ، خليفه بسازند و آنگاه پيرويش كنند .
كرمانى ، شارح بخارى بعد از اشكال كه در زمان ما ، حكومت در غير قريش است ، جواب داده به اين كه در بلاد مغرب و مصر ، خليفهاى از قريش هست . « 3 »
در فتح البارى « 4 » گفته كه اين صحيح است و لكن در دست او ، بستن و گشودنى نيست و نيست براى او از خلافت مگر مجرّد اسم فقط و اين عبارات صريح است در آن كه تسلّط و حكومت ، شرط خلافت و امامت نيست ؛ بلكه خليفه و امام همان است كه خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را خليفه و امام گفته هر چند غاصبين و متغلّبين او را تمكين ندهند و در اين معنى فرقى ميان حضور و غياب و ظاهر و اختفا نيست .
و نيز ملك العلما ، شهاب الدين بن عمر دولتآبادى در كتاب مناقب السادات مسمّى به هداية السعداء گفته : يزيد باغى متغلّب خارجى بود و خروج بر امام در جميع اديان حرام است و يزيد لعين ، خروج كرد بر حسين عليه السّلام بدون تأويل و او را كشت به محاربه .
نيز در آنجا گفته : چون على بن ابى طالب عليه السّلام كشته شد ، خلافت از آن حسن
هامش
( 1 ) . ر . ك : فتح البارى فى شرح صحيح البخارى . ج 13 ، ص 105 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان ، صص 104 - 105 .
( 4 ) . اين مطلب در « فتح البارى » شرح صحيح البخارى يافت نشد .