شيخ كلينى روايت كرده از سعيد بن حسن كه حضرت باقر عليه السّلام به من فرمود : « آيا مىآيد احدى از شما نزد برادر خود ، پس داخل مىكند دست خود را در كيسهء او ، پس حاجت خود را بر مىدارد و آن برادر او را منع نمىكند ؟ »
گفتم : چنين شخصى در ميان خود نمىشناسم .
پس حضرت فرمود : « پس چيزى نيست در اين حال ، يعنى مقامى و كمال بر ايشان نيست . »
گفتم پس : هلاكت است با اين حال ؟
فرمود : « نه ، به درستى كه اين گروه هنوز عقلهايشان به ايشان داده نشده . » « 1 »
در اختصاص شيخ مفيد « 2 » مروى است كسى به آن حضرت عرض كرد كه : « اصحاب ما ، در كوفه جماعت بسيارى هستند . پس اگر مىفرمودى ايشان را ، هرآينه تو را اطاعت مىكردند و متابعت مىنمودند . »
پس فرمود : « آيا مىآيد يكى از ايشان نزد كيسهء برادرش پس حاجت خود را از آن مىگيرد ؟ »
گفت : نه .
فرمود : « پس ايشان به خونهاى خود بخيلتراند . »
آنگاه فرمود : « به درستى كه مردم در آرامى و آسايشاند . با ايشان مناكحه مىكنيم و از يكديگر ارث مىبريم و حدّ بر ايشان اقامه مىكنيم و امانت ايشان را ردّ مىكنيم .
تا آن كه برخيزد قائم عليه السّلام آن وقت جدايى در ميان مىآيد ، و مىآيد مرد به سوى كيسهء برادر خود و حاجت خود را مىگيرد ، پس او را منع نمىكند . »
در كمال الدين صدوق « 3 » مروى است از امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود در جمله از صفات مهدى عليه السّلام : « مىگذارد دست خود را بر سرهاى عباد ، پس نمىماند مؤمنى مگر آن كه قلبش
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 173 .
( 2 ) . الاختصاص ، ص 24 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 653 .