و طالح و طيّب و خبيث از يكديگر جدا شوند و هرگز به احدى از ايشان مستعين نشود ؛ چنان چه بسيار مىشد كه جدّ اكرمش ، به اعانت منافقين جهاد مىكرد با مشركين و احتمال مىرود كه كلمهء مذكوره « منتصر » باشد ، يعنى دادگيرنده و از آيهء شريفه اخذ شده باشد كه :
وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ
« 1 » چنان چه در تفسير قمى « 2 » مروى است از جناب باقر عليه السّلام كه فرمود : « يعنى قائم عليه السّلام و اصحاب او . قائم عليه السّلام چون خروج كرد ، داد گيرد از بنى اميّه و از كذّابين و ناصبيان . »
صد و شصت و سوم : المصباح الشّديد الضّياء
چنان چه در لقب بيست و هشتم گذشت .
صد و شصت و چهارم : ناقور
ناقور ، صور است ، مانند شاخ و مثل آن كه در او مىدمند .
در غيبت نعمانى « 3 » مروى است از جناب صادق عليه السّلام كه فرمود در آيهء شريفهء
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ
« 4 » : « پس هرگاه دميده شد در صور ؛ كه از براى ما امامى است مستقر ، پس هرگاه اراده فرمود خداى عزّ و جلّ اظهار امر خود را ، بيفكند در دلش ، پس ظاهر شود پس خروج كند به امر خداى عزّ و جلّ . »
در تفسير سيّارى ، « 5 » مروى است از آن جناب عليه السّلام كه فرمود : « در آيهء مذكوره دميده مىشود در گوش قائم عليه السّلام و او را اذن مىدهند در خروج . »
در اثبات الوصيّة مسعودى « 6 » مروى است از مفضل بن عمر كه گفت : سؤال نمودم از
هامش
( 1 ) . سورهء شورى ، آيهء 41 .
( 2 ) . تفسير القمى ، ج 2 ، ص 277 .
( 3 ) . الغيبة ، ص 187 .
( 4 ) . سورهء مدثر ، آيهء 8 .
( 5 ) . ر . ك : المحجة فيما نزل من الحجة ، ص 238 .
( 6 ) . اثبات الوصيّة للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 269 .