تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
پيمانه شراب محبت اوست ، و پيمانه همه از اين شراب پر است .
همه عالم چو يك خمخانه اوست * دل هر ذرّه‌اى پيمانه اوست
خرد مست و ملائك مست و جان مست * هوا مست و زمين مست آسمان مست
شده زو عقل كل حيران و مدهوش * فتاده نفس كل را حلقه در گوش
فلك سرگشته از وى در تكاپوى * هوا در دل به اميد يكى بوى
ز بوى جرعه‌اى كافتاده بر خاك * برآمد آدمى تا شد بر افلاك
ز عكس او تن مرده جان گشت * ز تابش جان افسرده روان گشت
جهانى خلق از او سرگشته دائم * ز خان و مان خود برگشته دائم
و آثار اين شراب در حقيقت انسانى به واسطه مزيت قابليت و استعداد او زياده است از ساير موجودات ، و از اينجاست كه افراد اين نوع حيران و سرگشته بيابان عشق و طلبند و محبوب حقيقى را مىجويند و مرشد « 1 » و هادى مىطلبند كه ايشان را به وصال رهنمائى كند و از خود برهاند .
يكى از بوى دردش عاقل آمد * يكى از رنگ صافش ناقل آمد
يكى از بيم جرعه گشته صادق * يكى از يك صراحى گشته عاشق
شده فارغ ز زهد خشك و طامات * گرفته دامن پير خرابات
آنگاه در بحث از « خرابات و خراباتى » مىنويسد : « خرابات » عبارت است از وحدت صرف و اطلاق بحت « 2 » كه رسوم تعينات را در آنجا نه عين باشد و نه اثر ، خواه افعالى باشد يا صفاتى يا ذاتى ، و « خراباتى » اشارت است به سالك عاشق لاابالى كه از قيد رؤيت تمايز افعال و صفات واجب و ممكن خلاصى يافته ، افعال و صفات جميع اشياء را محو افعال و صفات الهى داند ، و هيچ فعل و صفتى به خود و ديگرى منسوب ندارد .
خراباتى شدن از خود رهائيست * خودى كفر است گر خود نارسائيست
هامش
( 1 ) - نه مرشدهاى بىسواد مدعى قطبيت كه خانقاه و دم و دستگاه خاصى به راه انداخته‌اند و به تحميق خلق مشغولند . ( 2 ) - بحت به فتح باء به معنى محض و صرف است .
شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 58 | الفيض الكاشاني / على دوانى