تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
أين مهدينا و منزله ؟ * و من اصحابه و كيف الحال ؟
چه شود گر دهى نشان مقام * چه شود گر كنى بيان مقال
قصّة الشوق لانفصام « 1 » لها * حبّكم دونها لسان الحال
شاه ما سوى ما نمىگردد « 2 » * حبذا كبريا و جاه و جلال
فيض تا چند صبر در غم دوست * ناله عاشقان خوش است بنال

[ غزل 107 ]

اگر « 3 » به كوى امامم بود مجال وصول * رسد به دولت وصلش نواى من به حصول
من شكستهء بىدست و پا به درگه او * به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
كجا روم چكنم حال دل كرا گويم * كه گشته‌ام ز فراق امام خويش ملول
همين بس است كه او را ببينم و در پاش * پس از محاربه دشمنان شوم مقتول
دلم چو گشت مصيقل به صيقل مهرش * بود ز زنگ حوادث بر آينه مصقول
بگشت بر همه دلها حديث شوق امام * نيافت چون دل من گوشهء براى نزول
بگو ثناى امام زمان به جان و به دل * كه مىرسد مدد فيض از نفوس و عقول

[ غزل 108 ]

حاشا كه من حديث ثناى تو طى كنم * من لاف شوق مىزنم اين كار كى كنم
كو پيك صبح تا گله‌هاى شب فراق * با آن خجسته طلعت فرخنده پى كنم
مهدى كجاست تا همه محصول زهد و علم * در كار خدمت وى و اصحاب وى كنم
از نامه سياه نترسم كه روز حشر * با مهر اهلبيت صد اين نامه طى كنم
تا زنده‌ام دم از نبى و آل مىزنم * كى من حكايت جم و كاووس و كى « 4 » كنم
جانم فداى اوست ، بر فيض امانت است * روزى رخش بينم و تسليم وى كنم

[ غزل 109 ]

غم زمانه كه هيچش گران نمىبينم * دواش غير امام زمان نمىبينم
هامش
( 1 ) - نسخه ن : لا انفصام . ( 2 ) - نسخه ن : نمىنگرد . ( 3 ) - نسخه ن : گر . ( 4 ) - نسخه ن : كى .