[ غزل 101 ]
مىروم از بر امام طوفكنان به هر طرف * طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
در ره او رود سرم باز لقاش برخورم * اين بشود زهى طرب آن بشود زهى شرف
سعى من از براى او جان و دلم فداى او * مطلب من لقاى او گرچه روم به هر طرف
سر بنهم در اين هوا جان بدهم در اين هوس * به كه به غير از اين شود عمر عزيز من تلف
گر تو حيات جاودان مىطلبى در اين جهان * در ره خاندان به صدق جان بفشان و لا تخف
فيض اگر ز روى صدق در ره خاندان روى * بدرقهء ره تو بس ، دوستى شه نجف
[ غزل 102 ]
سلوك راه حق و خدمت امام شفيق * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است * كه نيست راهنمائى به حق جدير و حقيق
بسى مسائل دينيّه خورده است گره * مگر امام گشايد به ناوك تحقيق
كجاست راهنمائى به سوى منزل او * كه ما به خويش نبرديم ره به هيچ طريق
خفاى او ز نظرهاى « 1 » غيبتش در چاه * به غور آن نرسد صد هزار فكر عميق
برون خراما اماما و راه حق بنماى * كه در كمينگه دينند قاطعان طريق
دريغ و درد كه بگذشت عمر فيض و نيافت * سعادت شرف خدمتش به هيچ طريق
[ غزل 103 ]
براى مهدى هادى بخوان شأن فراق * سرود حافظ شيراز در بيان فراق
زبان خانه ندارد سر بيان فراق * و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق
رفيق خيل خيالم « 2 » و هم عنان شكيب * قرين آتش هجران « 3 » همقران فراق
دريغ مدت عمرم كه بر اميد وصال * به سر رسيد نيامد به سر زمان فراق
چگونه باز كنم بال در هواى وصال * كه ريخت مرغ دلم پر در آسمان « 4 » فراق
كنون چه چاره كه در هجر غم به گردابى * فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسى نماند كه كشتىّ عمر غرقه شود * ز موج شوق تو در بحر بيكران فراق
هامش
( 1 ) - نسخه ن : نظرها و .
( 2 ) - نسخه ن : خياليم .
( 3 ) - نسخه ن : هجران و .
( 4 ) - نسخه ن : آشيان .