4 - اجماع دخولى
قائل به اين اجماع مىگويد : ناقل اجماع ، وارد جمعى شده كه يقين دارد امام عليه السّلام در آن جمع ، حاضر است ( هرچند نمىداند كداميك از افراد حاضر در جلسه ، امام است ) .
و آنگاه نظر مورد اتّفاق آن جمع را در مسألهاى مىشنود ، به طورى كه مىفهمد كه قطعا نظر امام عليه السّلام نيز همان نظر مورد اتفاق جمعيّت است ، و لذا آن مسئله را براى ديگران ، به صورت اجماعى مطرح مىكند .
نقد اجماع دخولى ( و أمّا كون المبنى . . . )
مصنّف در ردّ اين اجماع مىگويد : اولا اجماع دخولى ، بسيار نادر است ، يعنى به ندرت پيش مىآيد كه يك نفر وارد جمعى شده كه يقين به حضور حضرت در آن داشته باشد و بعد نظر اتّفاقى آنها را بشنود ، و لذا يقين پيدا كند نظر معصوم نيز همان است ( چنانكه از اجماعات متداوله در السنهء اصحاب ، معلوم مىشود )
و ثانيا اين اجماع در عصر غيبت ، تقريبا محال عادى است و براى كسى پيش نمىآيد .
5 - اجماع تشرّفى
قائل به اين اجماع مىگويد : براى برخى از عالمان برجسته ، پيش مىآيد كه به محضر امام عليه السّلام رسيده و نظر ايشان را در مسألهاى مىپرسند ، و سپس به جهت اغراضى ، آن را مستقيما از امام نقل نمىكنند ، بلكه به صورت اجماع مطرح مىكنند .
اين اجماع چنانكه گذشت ، حقيقتا سنّت مىباشد ( زيرا شخص ، مستقيما نظر امام را دريافت مىكند ) و لكن به جهت اغراضى ( مثل خوف از اينكه مورد تكذيب افراد قرار بگيرد ) نظر امام عليه السّلام را در قالب اجماع ذكر مىكند .
نقد اجماع تشرّفى
مصنّف مىگويد : اگرچه امكان دارد براى اوحدى از علماء اين اتّفاق بيفتد كه احيانا به خدمت امام رسيده و ايشان را بشناسند و از وجود مبارك آن حضرت ، سؤال كنند ، و لكن اين امر بسيار نادر است .