در مثل « أكرم جيرانى » اينكه به حكم عقل ، يقين پيدا مىكنيم مولا ، دشمن خودش را اراده نكرده است ، تنها سبب مىشود كه عامّ نسبت به مواردى كه عداوت ، قطعى است ، از حجّيّت ساقط شود و امّا نسبت به مواردى كه عدوات مشكوك است ، حجّيّت عامّ ، قطع نمىشود . و لذا اگر عبد يكى از همسايههاى مولا را به صرف اينكه احتمال دشمنى او با مولا داده مىشد ، اكرام نكند ، مولا مىتواند او را مؤاخذه كند و به خاطر مخالفت در اكرام اين مورد مشكوك ، عبد را عقوبت كند و اعتذار عبد نيز پذيرفته نخواهد بود .
بنابراين از صحّت مؤاخذه و حسن عقوبت و عدم صحّت اعتذار عبد ، در مورد مشكوك ، مىتوان نتيجه گرفت كه عموم عامّ ، حتّى در مشكوكات نيز حجّت است .
كما لا يخفى . . .
مصنّف در اين عبارت ، به شاهد دوم براى نظر خودش اشاره مىكند و مىگويد :
سيره و بناى عقلا نيز بر همين است كه در مخصّصات لبّى كه در حكم منفصل هستند ، در شبهات مصداقيّه ، به عموم عامّ تمسّك مىكنند .
و بالجملة . . .
در اين عبارت ، حاصل آنچه ذكر شد ، دوباره بيان مىشود ، و لذا ترجمه متن كفايت مىكند ، به اين بيان :
بناى عقلا بر حجّيّت اصالت عموم ، نسبت به موارد مشكوك و مشتبه در مخصّص لبّى كه مانند منفصل است ، بر خلاف مخصّص لفظى منفصل است ، به اين صورت كه در لبّى مذكور ، بنا بر تمسّك به عموم عامّ است ولى در لفظى منفصل ، به عموم عامّ تمسّك نمىكنند .
و شايد سرّ اين تفاوت در بناى عقلا به خاطر همان چيزى باشد كه بيان كرديم ، يعنى در مخصّص لفظى منفصل ، مولا دو حجّت مستقلّ را به عبد القا كرده است و
شرح كفاية الأصول — صفحة 79
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٧٩