« مجاز در حذف » شدهاند ، به اين تقدير : « و سارعوا الى اسباب مغفرة . . . » و اين تقدير قرينه شده است تا آيه دلالت كند بر فوريّت « أمر » ، زيرا بديهى است كه يكى از اسباب مغفرت « امتثال أمر » است .
بنابراين مفاد آيه چنين خواهد شد : « امر خداوند را سريع انجام دهيد » . از اين مفاد به خوبى معلوم مىشود كه صيغهء أمر بر « فور » دلالت مىكند .
2 - آيهء استباق :
فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ *
تقريب استدلال : در اين آيه نيز امر شده است كه به سوى خيرات سبقت بگيريد ، در اين آيه نيز كلمهء « اسباب » در تقدير است ، چون خير ( كه به معناى ثواب است ) فعل خداوند است و مقدور عبد نخواهد بود ، و اين تقدير ، قرينه است بر اينكه آيه دلالت دارد بر فوريت « أمر » ، زيرا بديهى است كه يكى از اسباب خيرات « امتثال أمر مولى » مىباشد . بنابراين آيه دلالت مىكند كه به سوى أمر خداوند ، سبقت بگيريد و اين دلالت مىكند كه أمر ، دالّ بر فور مىباشد .
جواب از استدلال به آيات ( و فيه منع . . . )
مصنّف از استدلال به دو آيه ، سه جواب مىدهد :
جواب اوّل ( ضرورة أنّ . . . )
« سارعوا » و « استبقوا » اگرچه أمر هستند ، امّا بر وجوب مبادرت به امتثال أوامر و فوريّت داشتن آنها ، دلالت نمىكنند ، بلكه دالّ بر استحباب مسارعه و استباق هستند ، زيرا در اين دو آيه تهديد و انذارى نسبت به عذاب در صورت مخالفت ( عدم مسارعه و عدم استباق ) وجود ندارد . بنابراين لحن اين دو آيه ( و نظير آن ) لحن تشويق و ترغيب است نه لحن وجوب و الزام ، يعنى دلالت مىكنند بر اينكه خوب است انسان به سوى مغفرت و خيرات ، سبقت بگيرد .
به عبارت ديگر : لحن تهديد ، با واجبات ، و لحن تشويق با مستحبّات سازگار است ، و چون لحن آيات ، لحن تشويق است ، معلوم مىشود كه مسارعه و استباق ، مستحبّ است . « 1 »
هامش
( 1 ) . البته اين جواب مصنّف ، مورد نقد قرار مىگيرد ، زيرا از يك طرف به دنبال بسيارى از واجبات ، تهديد و انذارى نيامده است ( مثل : « أقيموا الصلاة و آتوا الزكاة . . . » ) ، و از طرفى در بسيارى از مستحبّات ، لحن تشويقى و ترغيبى وجود ندارد و استباق و مسارعهاى در كار نمىباشد . شايد « فافهم » به همين مطلب اشاره داشته باشد .