آنچه كه محال است به خداوند نسبت داده شود ، معناى حقيقى اين صيغهها است ( مثلا استفهام حقيقى كه ناشى از جهل مستفهم است ، در مورد خدا راه ندارد ) نه « انشاء و ايقاع » آنها ، و فرض هم اين است كه صيغههاى مذكور در معانى حقيقىشان استعمال نشدهاند ، بلكه استعمال آنها در خصوص انشاء و ايجاد آن معانى مىباشد كه اين ايجاد به مجرّد ذكر صيغه و قصد حصول آن ، محقّق است و بديهى است كه چنين استعمالى در خداوند اشكال ندارد ، چون به داعى ثبوت معناى حقيقى نيست ، بلكه به داعى ديگر است كه در اينجا به چند مورد از آن اشاره مىشود .
1 - إظهار محبّت : مانند آيهء
ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
« 1 » كه در اين آيه هرچند « ما » استفهام است ، و در ايجاد استفهام استعمال شده است امّا نه به غرض طلب فهم ( زيرا خداوند ، خالق فهم است ) بلكه به غرض اظهار محبت به حضرت موسى عليه السّلام و به تكلّم درآوردن او مىباشد ، و لذا حضرت موسى عليه السّلام نيز پاسخ را بهطور تفصيلى بيان مىكند ( قال هى عصاى . . . )
2 - انكار ابطالى : مانند آيهء
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
« 2 » در اين آيه نيز ، همزهء استفهام در ايجاد استفهام استعمال شده است امّا به غرض انكار ابطالى ، يعنى خداوند با اين استفهام ، كفايت غير خودش را انكار و ابطال مىكند .
3 - انكار توبيخى : مانند آيهء
أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ
« 3 » در اين آيه نيز همزه ، براى ايجاد استفهام استعمال شده است ، امّا به داعى انكار توبيخى ، به اين معنى كه خداوند ، مشركين را ( به جهت معبود قرار دادن بتها ) توبيخ مىكند .
4 - تقرير : مانند آيهء
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
« 4 » كه در اين آيه همزه در ايجاد استفهام استعمال شده است امّا به داعى تقرير ، يعنى خداوند با استفهام درصدد اقرار گرفتن از بشر است كه مىدانيد ، زراعت منسوب به پروردگار است بهطورى كه اگر او نخواهد ، نمىتوانيد زراعت كنيد .
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) ، آيهء 17 .
( 2 ) . الزمر ( 39 ) ، آيهء 36 .
( 3 ) . الصافات ( 37 ) ، آيهء 95 .
( 4 ) . الواقعة ( 56 ) ، آيهء 64 .