تعبير خواهد شد .
و اين شوق مؤكّد ( اراده ) در جايى كه شخص ، بالمباشر كارى را انجام مىدهد ، حركت عضلات را در پى دارد و به اين اراده ، « ارادهء تكوينيّه » گفته مىشود .
و در جايى كه شخص بالتسبيب كارى را انجام مىدهد ( مثل اينكه مولا به عبدش دستور مىدهد ) ، صدور فرمان و امر را در پى دارد و به چنين ارادهاى « ارادهء تشريعيّه » گفته مىشود .
و كذا الحال فى سائر الصّيغ الإنشائيّة . . .
مصنّف در اين عبارت مطلب گذشته را به غير مورد « امر » تعميم مىدهد و مىگويد :
در مورد ساير صيغههاى انشائى نيز غير از صفات معروفهء قائم به نفس ( مثل : ترجّى ، تمنّى ، علم ، استفهام ، قسم و . . . ) ، صفت ديگرى ( به نام كلام نفسى ) كه قائم به نفس باشد ، وجود ندارد . چنانكه در مورد جملههاى خبريّه نيز غير از علم به وقوع و لا وقوع نسبت ، صفتى به نام كلام نفسى در صفحهء نفس وجود ندارد كه لفظ برآن صفت دلالت داشته باشد ( آنگونه كه اشعرى مىگويد : كلام در نفس است و آنچه سر زبان است ، دليل برآن مىباشد ) .
و قد انقدح ممّا حققناه . . .
پس بيان مذهب اشاعره ، مصنّف دليل آنها را بر مغايرت طلب و اراده را نقل و نقد مىكند .
دليل اشاعره بر مغايرت طلب و اراده
اشاعره براى اثبات مغايرت طلب و اراده ، به دو مورد مثال زدهاند كه در آنها أمر و طلب هست بدون اينكه اراده باشد .
1 - اوامر اختباريّه و امتحانيّه : مثل امر خداوند « 1 » به حضرت ابراهيم عليه السّلام در رابطه با ذبح حضرت اسماعيل عليه السّلام . در اينجا امر و طلب هست درحالىكه اراده ( نسبت به ذبح ) وجود ندارد .
هامش
( 1 ) . قال اللّه تعالى :يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ[ الصافات ( 37 ) ، آيه 102 ] . گرچه در اين آيه به امر در مورد ذبح ، تصريح نشده است ، ولى از تعبير « يا أبت افعل ما تؤمر . . . » استفاده مىشود كه امر به ذبح بوده است .