مثال اول : « زيد ضارب عمرا » .
اينجا « ضارب » حقيقتا بر « زيد » صدق مىكند ، درحالىكه « ضرب » قائم به زيد نيست ، بلكه متّكى به « مضروب » ( عمرو ) است ، زيرا واقعا عمرو ، مورد ضرب قرار گرفته است .
مثال دوم : « زيد مؤلم عمرا » ( زيد ، عمرو را دردمند كرد )
اينجا نيز « مؤلم » ( به صيغهء اسم فاعل ) حقيقتا بر « زيد » صادق است ، درحالىكه مبدأ ( الم ) متّكى به « مؤلم » ( به صيغهء اسم مفعول ) يعنى « عمرو » است ، زيرا واقعا الم و درد بر عمرو واقع شده است و مؤلم ( زيد ) دردمند نمىباشد .
پس در اين دو مثال ، مشتقّ ( ضارب ، مؤلم ) حقيقتا بر ذات ( زيد ) صادق است ، با اينكه مبدأ ( ضرب ، الم ) قائم به غير ذات ( عمرو ) است .
تحقيق مطلب ( و التحقيق . . . )
مصنّف مىگويد : در صدق مشتقّ و جرى آن بر ذات ، « تلبّس » لازم است ، يعنى ذات بايد متلبّس به مبدأ باشد تا مشتقّ برآن حمل شود . نهايت اينكه « تلبّس » انحاء و انواع گوناگونى دارد كه از دو ناحيه پيدا مىشود :
1 - اختلاف مبادى
قبلا بيان شد « 1 » كه چون مبادى مشتقّات از جهت « فعليّت » ، « شأنيّت » ، « صناعت » و « ملكه » مختلف است ، تلبّس ذات به آنها نيز مختلف مىشود .
2 - اختلاف هيئت
شكّى نيست كه مشتقّ ، هيئتهاى مختلف مىپذيرد ، و قهرا تلبّسها نيز متفاوت مىشود . مثلا مشتقّ گاهى هيئت « فاعل » و گاهى هيئت « مفعول » ، و گاهى هيئت « اسم زمان و مكان » و گاهى هيئت « صفت مشبّهه » و مانند آن دارد .
با اين بيان ، تلبّس داراى انواعى است كه به شرح زير مىباشد :
هامش
( 1 ) . مصنّف اين مطلب را در امر اوّل كه مربوط به مقدّمهء سيزدهم كتاب است بيان نمود كه عبارت ايشان چنين است : « و اختلاف انحاء التّلبّسات حسب تفاوت مبادى المشتقّات بحسب الفعليّة و الشّأنية و الصّناعة و الملكة . . .
لا يوجب تفاوتا فى المهمّ . . . » .