حاصل مطلب گذشته اين شد كه ساختار مفهوم مشتقّ به گونهاى است كه قابل حمل است و لابشرطيّت ذاتيّه و نفسيّه ، دارد ، امّا ساختار معناى مبدأ اشتقاق به گونهاى است كه قابل حمل نيست و به شرط لائيّت ذاتيّه و نفسيّه دارد .
بنابراين معناى مبدأ و معناى مشتقّ ، دو چيز است كه ساختار يكى ، لابشرطيّت از حمل و ديگرى به شرط لائيّت از حمل مىباشد ، نه اينكه معناى آنها يك چيز است و تنها به كمك عوارض خارجى ، لا به شرط و به شرط لا شوند .
چنانكه در بعضى از موارد معنا واحد است و لابشرطيّت و به شرط لائيّت آن ، متأثّر از عوامل خارجى و بيرونى ، مىباشد . مانند باب « مطلق و مقيّد » ، كه لابشرطيت و به شرط لائيّت خارجى و غير ذاتى دارد ، به گونهاى كه در مثل « اعتق رقبة » ممكن است رقبه نسبت به صفت خارجى ، مانند « ايمان و كفر » دو حالت پيدا كند و مقيّد باشد :
1 - به شرط « ايمان » ( اعتق رقبة مؤمنة ) ، كه در اين صورت به « شرط شىء » خواهد بود .
2 - به شرط عدم « كفر » ( لا تعتق رقبة كافرة ) كه در اين صورت ، به « شرط لا » خواهد بود .
معلوم است كه رقبه نسبت به هر دو حالت ، مقيّد مىشود .
چنانچه ممكن است « رقبه » نسبت به صفت خارجى ديگر مانند « علم و جهل » يك حالت ( كه عبارت است از « لا به شرط » ) پيدا كند ، كه در اين صورت ، مطلق خواهد بود .
پس در مثل « رقبه » يك معنا وجود دارد ولى با توجّه به عوامل و شرايط خارجى ، مىتواند لا به شرط ( مطلق ) و يا به شرط لا و حتّى به شرط شىء ( مقيّد ) باشد .
امّا مشتقّ و مبدأ ، دو معنى دارند كه در مشتقّ ، معنى هميشه لا به شرط است و نمىتواند به شرط لا شود ، ولى در مبدأ ، معنى هميشه به شرط لا است و نمىتواند لا به شرط شود .
نتيجه اينكه در لا به شرط و به شرط لا ، دو محور وجود دارد :
1 - محور مبدأ و مشتقّ ( يا عرض و عرضى ) ، كه لا به شرط و به شرط لا ، ذاتى است .
2 - محور مطلق و مقيّد ، كه لا به شرط و به شرط لا ، خارجى است .
توهّم صاحب فصول
پس از بيان مقدّمهء مذكور ، در توضيح توهّم صاحب فصول چنين گفته مىشود :
شرح كفاية الأصول — صفحة 316
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣١٦