توضيح « بلا واسطة فى العروض » :
در تعريف موضوع علم ، بيان شد كه عرض ذاتى ، آن است كه « بالذّات و بالأصالة » براى معروض باشد ، و اين معناى « بلا واسطة فى العروض » است .
به عقيدهء مصنّف ، وقتى آب توسط آتش گرم مىشود ، آب حقيقتا گرما را دارد و « حرارت » عرض ذاتى آب خواهد بود ، هرچند آتش ، واسطه در ثبوت باشد ( زيرا آتش اين حرارت را به آب داده است ) ، درحالىكه منطقىها اين را عرض غير ذاتى مىدانند .
پس ملاك عرض ذاتى ، عدم واسطه در عروض مىباشد ، هرچند واسطه در ثبوت يا اثبات هم باشد .
نسبت موضوع علم با موضوع مسائل علم ( هو نفس . . . )
نسبت موضوع هر علمى با موضوعات مسائل آن علم ، نسبت « كلّى و فرد » ( يا « طبيعى و مصداق » ) است ، مثل نسبت « انسان » و « زيد » .
مثلا در علم نحو ، موضوعات مسائل آن ، از خانوادهء « كلمه و كلام » است ، مثل : اسم ، فعل ، حرف ، معرب ، مبنى ، فاعل ، مفعول و . . . .
پس كلمه و كلام ، حالت يك كلّى را دارند كه اسم ، فعل ، حرف و . . . از مصاديق آن هستند .
و يا در علم منطق ، موضوعات مسائل آن ، از « معرّف و حجّت » ريشه گرفتهاند ، و اين معرّف و حجّت به منزلهء يك كلّىاند كه داراى مصاديقى ( قضاياى منطقى ) است .
در علم اصول نيز همين نسبت بين موضوع و موضوعات مسائل وجود دارد ، يعنى موضوع علم اصول يك كلّى است كه مصاديقش همان موضوعات مسائل علم اصول است .
بنابراين موضوع هر علمى با موضوعات مسائل آن علم ، « عينيّت مصداقى » دارند ، يعنى در مصداق خارجى متحدند ، ولى تغاير مفهومى دارند و اين تغاير به نحو تغاير « كلّى و مصاديق » ( يا همان « طبيعى و افراد » ) است .
* * *