« استصحاب وجودى » گويند . مثلا شخصى دو سال پيش از منزل خارج شده و تاكنون هيچ اثرى از او در دست نيست . بنابراين اگر زنده باشد ، اموال او تقسيم نمىگردد ، و همسرش نيز حق شوهر كردن ندارد و اگر مرده باشد ، اموالش بين ورثه تقسيم مىشود و همسرش آزاد خواهد بود تا شوهر جديد انتخاب كند . در مثال مزبور چون شخص مورد نظر تا دو سال پيش زنده بوده و اكنون حيات او مورد ترديد واقع شده ، در اين حالت استصحاب وجود او كرده ، و مىگوييم هنوز زنده است . مثال ديگر :
هرگاه وضو داشتهام پس از مدتى شك مىكنم آيا هنوز وضو دارم يا خير ؟ استصحاب وضوى سابق را استصحاب وجودى گويند .
41 . استصلاح
استصلاح در لغت بهمعناى مصلحتانديشى است . و در اصطلاح عبارت است از اينكه احكام فقهى را مبتنى بر مصالح مرسله بدانيم . به مبحث « مصالح مرسله » رجوع شود .
42 . استقراء
در علم منطق وقتى سخن از حجت به ميان مىآيد ، گفته مىشود حجت يا استدلال بر سه قسم است :
الف . قياس ؛ ب . تمثيل ؛ ج . استقراء .
الف . قياس در منطق عبارت است از سير ذهن از كلى به جزئى . مثال : رزمندگان اسلام خدا را يارى مىكنند . ( جزئى ) هركس خدا را يارى كند خدا نيز او را يارى مىكند ( كلى ) پس خدا رزمندگان اسلام را يارى مىكند . ( نتيجه )
ب . تمثيل عبارت است از سير ذهن از جزئى به جزئى . مثال متكلمين براى تمثيل چنين است :
آسمان حادث است براى آنكه در جسميت يا در شكل مانند خانه است . « 1 » بطلان چنين استدلالى بديهى است ، زيرا جزئيات متباين هم هستند . قياسى كه در اصطلاح فقها به كار مىرود ، همين تمثيل منطقى است .
ج . استقراء عبارت است از سير ذهن از جزئى به كلى .
استقراء بر دو قسم است : 1 . استقراى تام
2 . استقراى ناقص
1 . استقراى تام : در موردى است كه قاعدهء كلى در اثر تحقيقات كافى در تمام قضاياى جزئى به دست آيد . يعنى تمام قضاياى جزئى كه علت حكم را در بر دارد مورد نظر قرار گيرد ، و قاعدهء كلى از آنها استنتاج گردد . عمل مزبور موجب قطع و يقين به صحت قاعدهء كلى خواهد بود ، اما در مسائل
هامش
( 1 ) . ترجمه و تفسير تهذيب المنطق تفتازانى ، ص 192 .