بنام آنكه دل پروانهء اوست
مقدمه
تاريخچهء ظهور علم اصول
پيامبر اسلام در ابتداى بعثت خود آيين جديدى را ارائه نمود . بديهى است كه در آغاز ، پيروان اندكى دور آن حضرت جمع شدند . در نتيجه اگر در موردى ابهامى پيش مىآمد مستقيما به آن حضرت مراجعه و رفع ابهام مىكردند . امّا در مقطعى كه اسلام در حال گسترش بود ، وحى منقطع گرديد و عصر تشريع سپرى شد ، و سرانجام پيامبر عظيمالشأن اسلام وفات يافت . بديهى بود كه رويدادهاى تازه و تحوّلات گوناگون كه در نتيجهء گسترش اسلام در سرزمينهاى جديد به وجود آمده بود مسائل بسيارى را به دنبال آورد ، كه هريك جواب مناسب خود را طلب مىكرد ، در حالى كه چراغ وحى خاموش شده بود .
در مواجهه با اين مشكلات دو بينش مختلف در جامعهء اسلامى پديدار گشت :
1 . بينشى كه اعتقاد داشته و دارد كه تبيين احكام در زمان حيات رسول خدا ، به عهدهء آن حضرت بود و پيامبر قبل از رحلت ، به دستور خداوند على ( ع ) را به جانشينى خود معرفى نمود « 1 » و او را عدل قرآن قرار داد « 2 » ، و تبيين اسلام را به عهدهء او سپرد . اين بينش معتقد است كه پس از رسول خدا بيان احكام الهى و تبيين مفاهيم قرآنى به عهدهء اهل بيت پيامبر است . لذا شيعيان در رابطه با تشخيص احكام الهى مستقيما به ائمه و يا به شاگردان آنان كه با تعليم اصولى خود قادر بودند نظر امامان
هامش
( 1 ) .« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ » .آيهء 67 ، سورهء مائده .
( 2 ) . قال رسول الله : انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى . اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 735 .