مىباشد و معناى آن مثال اينگونه است « دعاگوى بدون عمل مانند تيرانداز بدون زه است » . و مثل توسط آن بين ناصب و منصوب در اين آيهء شريفه :
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ
( البقرة / 150 ) .
شاهد : در توسط « لا » بين « أن » ناصبه كه نون آن ادغام در لام « لا » شده و « يكون » كه منصوب به « أن » مىباشد است . و مثل توسط آن بين جازم و مجزوم در مثل قول خداوند متعال :
إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ
( الأنفال / 73 ) .
كه اين توسط « لا » بين عامل كه قبل از « لا » قرار دارد و معمول آن ، كاشف از عدم صدارت « لا » است زيرا الفاظ صدارت طلب نمىگذارند ماقبل در مابعد عمل كنند .
2 - تقدم معمول عامل بعد از حرف « لا » بر اين حرف و عملكردن آن عامل در اين معمول كه قبل از « لا » قرار گرفته است ، مانند قول خداوند رحمان :
يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً
( الأنعام / 158 ) .
شاهد : در تقديم « يوم » كه ظرف و معمول « ينفع » مىباشد بر « لا » و عمل آن فعل بر « يوم » باوجود توسط « لا » بين آن دو است كه اين خود كاشف از عدم صدارتطلبى « لا » است زيرا الفاظ صدارت طلب نمىگذارند مابعد در ماقبل آنها عمل كند به خلاف « ما » نافيه كه صدارتطلب است .
اللّهمّ إلّا أن تقع : تنها در يك صورت « لا » صدارت طلب مىباشد و آن در وقتى است كه « لا » در جواب قسم باشد زيرا حروفى كه در جواب قسم قرار مىگيرند و قسم با آن برخورد و ملاقات مىكند تمامى آنها صدارت طلب هستند و « لا » هم حمل بر آنها مىشود ، و قول دوّمى دراينباره است كه « لا » مطلقا - چه در جواب قسم باشد و چه نباشد - صدارت دارد و قول ديگرى نيز در اين مسأله است كه مىگويد مطلقا صدارت ندارد . لكن قول حق ، همان قول اوّل است كه صدارت در غير جواب قسم ندارد تنها در جواب قسم است كه صدارت دارد . البته صدارت آن