و گاهى همزهء آن كشيده شده و تبديل به مد مىگردد و گفته مىشود : « آى » و در اين حالت ، علماى نحو مانند ابن مالك ، اشمونى « 1 » ، سيوطى « 2 » و جامى « 3 » اتفاق دارند كه براى نداى بعيد است .
2 - حرف تفسير :
كه بيان مىكند كه مابعد ، تفسير ماقبل است ، بهعنوان مثال شما مىگوييد : « عندى عسجد أي ذهب » كه در اينجا « ذهب » تفسير « عسجد » است و از حيث اعراب ، همواره مابعد ( مفسّر ) عطف بيان يا بدل كلّ از كلّ براى ماقبل ( مفسّر ) مىباشد ، بنابراين هميشه اعراب آن تابع مفسّر است .
لكن بايد دانست كه تابعيت إعرابى مفسّر از مفسّر از باب عطف نسق نيست ، زيرا « أي » از حروف عطف نمىباشد ، لكن كوفيون و مؤلف كتاب « المستوفى » كه قاضى كمال الدين ابن فرحان ، و نويسندهء كتاب « المفتاح » كه سكاكى است ، قائلند كه تابعيت در اينجا از باب عطف نسق است ، و « أي » از حروف عاطفه مىباشد .
و اين اشتباه است ، زيرا « أي » هيچيك از ملاكات حرف عطف ندارد ، چون « أي » اوّلا : صلاحيت حذف و سقوط را دائما دارد و ثانيا همواره ماقبل و مابعد آن مترادف مىباشند ، در حالى كه هيچ حرف عطفى اين گونه نيست كه صلاحيت حذف دائمى ، و همواره ملازم عطف شئ بر مرادف آن باشد .
و تقع تفسيرا للجمل أيضا : « أي » تفسيريه ، علاوه بر تفسيركردن مفردات ، جملات را نيز مىتواند به واسطهء مابعد خود تفسير كند به خلاف « أن » تفسيريه كه تنها جملات را تفسير مىكند . « 4 »
مانند قول شما : « اريق رفده ، أي : مات » ، « اريق » فعل ماضى مجهول از باب إفعال به معناى « ريختن » است ، و « رفد » به معناى « نصيب » است و اين جمله كنايه از مرگ است ، يعنى « ريخته شد جام نصيب او از حيات ، يعنى مرد » .
و إذا وقعت بعد تقول : زمانى كه « أي » تفسيريه بعد از فعل « تقول » كه مقول آن را مىخواهد تفسير كند و قبل از فعل مفسّر كه به ضمير نسبت داده شده ، قرار گيرد ،
هامش
( 1 ) - شرح الاشموني : 3 / 134 .
( 2 ) - همع الهوامع : 1 / 171 .
( 3 ) - شرح جامي : 413 .
( 4 ) - شرح الكافية : 2 / 385 .