فلكهاييست روحانى بجز افلاك كيوانى * كز آن جا نزلها گردد در ابراج فلك منزل
همان مأخذ ، ب 35266 شمس تبريزى ، نيز نظير اين معنى را گفته است : « كو ابراهيم صفتى كه به زبان حال گويد لا احب الآفلين ، سر اين عايد بفلك ديگرست زيرا فلكهاست در عالم ارواح و در عالم اسرار اندرون و آفتابهاست و ماههاست و ستارهاست . ) مقالات شمس ، نسخهى عكسى .
اين دم ابدال باشد ز آن بهار * در دل و جان رويد از وى سبزه زار
فعل باران بهارى با درخت * آيد از انفاسشان در نيك بخت
گر درخت خشك باشد در مكان * عيب آن از باد جان افزا مدان
باد كار خويش كرد و بروزيد * آن كه جانى داشت بر جانش گزيد
دم : مجازا تاثير معنوى و روحانى . نظير : نفس . معنى ابدال را در شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 264 ) بنگريد .
گفتار و همنشينى مردان خدا در دل طالب راستين ، ترى و تازگى روحى مىبخشد و آن را سبز و خرم و بارور مىسازد ، اين نيرو ، اثر فيض الهى است كه نفس پيران ، نمودار آن ، در عالم حس و شهادت است ولى شرط تاثير آن استعداد و طلب است همچنان كه بهار حسى درخت تازه و تخم ناپوسيده را مىبالاند و هر چند بر درخت خشك و تخم تباه عمل كند و نسيم و باران بهارى بر آن وزد و فرو ريزد ، بيش فايده نمىدهد بلكه بىبرگ و بارى و تباهى آن را آشكار تر مىكند .
[ در معنى اين حديث كه اغتنموا برد الربيع ]
گفت پيغمبر ز سرماى بهار * تن مپوشانيد ياران زينهار
ز آن كه با جان شما آن مىكند * كان بهاران با درختان مىكند